X
تبلیغات
ارتباطات و غرب - دانش ارتباطات

ارتباطات و غرب

دانش ارتباطات

 

 بسم الله الرحمن الرحیم

paper ازکتاب دانش ارتباطات/ پروفسور حمید مولانا

کتاب دانش ارتباطات، مشتمل بر 9فصل است. در ابتدای هر فصل، مقدمه ای برای ورود به بحث، مطرح می شود. سعی شده است در قسمت های مربوط، راهکارهایی برای تولید دانش ارتباطات اسلامی و بومی داده شود.

موضوع بحث در فصل اول، سیر تکون دانش ارتباطات است. ارتباطات پدیده ای بنیادین است، که قبل از شکل گیری جامعه، همراه بشر بوده و پیشینه آن به تاریخ خلقت انسان می رسد. ارتباطات تا اوایل سده 20، موضوعی هنری بوده، سپس بوسیله جریان هایی –که به موازات یکدیگر و در عرض نیم سده رخ داده اند- به رشته ای علمی تبدیل شده است؛ این جریان ها به اختصار عبارتند از:

فن آوری تلفن و شکل گیری الگوهای ریاضی ارتباطات: توسعه فن آوری مخابرات یکی از عوامل موثر در علمی شدن ارتباطات بود. درکارگاه معروف «بل»، اولین بار الگوها و قواعد اولیه ارتباطات از دید ریاضی توسط «وارن ویور»و«کلودشنون» توسعه یافت. به موازات توسعه این صنایع، علوم اجتماعی و انسانی نیز توسعه یافت و تلفیق این رشته های مختلف با پیشرفت های فن آوری باعث جهش ارتباطات شد.

 فرمانش شناسی، مطاله کنترل و ارتباطات: دومین جریان توسط «نوبرت وینر» و «کالین چری»-موسسین حوزه فرمانش شناسی- بین سال های1950-1920شکل گرفت. فرمانش شناسی، چگونگی کنترل در ارتباطات و اثرات آن را مورد بررسی قرار می دهد.

 پروپاگاندا و روش تحلیل محتوا: این رشته در ابتدا به موضوعاتی چون جنگ روانی می پرداخت. «هارولدلاسول» و «والتر لیمپن» در نظام مند ساختن مطالعه پروپاگاندا تلاش کردند. رشته روانشناسی به خصوص نظریه «فروید» درباره انعطاف پذیری افکار، به علمی شدن پروپاگاندا کمک کرد. «لاسول» سعی داشت با استفاده از قواعد ریاضی، روشی علمی برای مطالعه پروپاگاندا ایجاد کند؛ تلاش او منجر به شکل گیری روش تحلیل محتوا شد.

 تجاری شدن فناوری های اتباطی و مطالعه تاثیرات آن: با تحول در فن آوری های ارتباطی و انبوه شدن آن که با انقلاب صنعتی آغاز شد، ارتباطات به لحاظ تجاری و صنعتی اهمیت پیدا کرد. ادامه این جریان به گسترش ابعاد اقتصادی، فرهنگی و حقوقی ارتباطات انجامید.

 مردم شناسان و توجه به نقش ارتباطات در انتقال فرهنگ: پنجمین جریان، مردم شناسانی بودند که به مطالعه فرهنگ قومیت ها علاقمند بودند و دریافتند که ارتباطات نقش مهمی در انتقال فرهنگ ایفا می کند؛ بنابراین در حوزه ارتباطات شروع به فعالیت نمودند.

 مطالعه علمی روزنامه نگاری، ادبیات و فلسفه: جریان هفتم، حوزه خبر و روزنامه نگاری است و جریان هشتم موثر در علمی شدن ارتباطات، پیشرفت های فلسفه و ادبیات است. می توان از ابن خلدون و جان دیویی به عنوان افراد موثر در ارتقا این علوم نام برد.  

تاثیر علوم تجربی بر ارتباطات: نهمین جریان، تاثیر علوم اجتماعی بر ارتباطات بود؛ که اندیشمندان ارتباطات تلاش داشته اند به موازات رشد این علوم از مفاهیم و الگوهای آن نیز بهره مند شوند.

تغییرات نهادی: دهمین جهش، سازماندهی رشته ارتباطات در دانشگاه ها بود؛ به طوری که برنامه های ارتباطات از جنبه هنری به جنبه علمی گرویدند. همچنین تاسیس سازمان های بین المللی ارتباطات مثل اتحادیه بین المللی ارتباطات راه دور، در این راستا تاثیرگذار بودند.

لازم به ذکر است که نقش منابع اسلامی و فرهنگ های شرق با توجه به نوع نگاه آنان به علم، در علمی شدن ارتباطات قابل توجه است.

در تبیین ارتباطات باید گفت که ماهیتی چند رشته ای دارد و از حیث نظریه و روش از رشته های جامعه شناسی، مردم شناسی، اقتصاد، علوم ریاضی و تجربی و ... گرفته شده است. در انتهای این فصل به تاثیر جامعه شناسی (به طور مثال توجه جامعه شناسان به این رشته به علت دگرگونی های زندگی اجتماعی ازجمله شهرنشینی و تغییر منابع کسب اطلاعات یا چگونگی انتشار آن ها) و روانشناسی (از جمله دیدگاه فروید مبنی بر قایل تغییر بودن رفتار انسان که ایده هایی برای مطالعه کنش در چارچوب ارتباطات فراهم می ساخت و روانشناسی اجتماعی که در صدد بررسی چگونگی تغییر عقاید و رفتار فرهنگ های مختلف بود) بر ارتباطات اشاره می کند.

فصل2 مروری بر رویکردهای پژوهشی در مطالعات ارتباطات است. در این قسمت، ابتدا الگوهای ارتباطی که زیرساخت پژوهش های 4دهه گذشته را تشکیل داده اند ریاضی/ روانشناسی اجتماعی/ زبانشناسی/ اقتصاد سیاسی و تحلیل فرهنگی- مطرح و نقش آن ها در مطالعه ارتباطات توضیح داده شده است؛ سپس این سوال طرح می شود که آیا تحقیقات ارتباطی می تواند منجر به دانشی شود که بتوان از طریق آن واقعیت اجتماعی را فهم کرد و دگرگون ساخت؟ باید گفت در هم ریختگی نظری و انحصار روش شناختی باعث ناتوانی طراحی انگاره های واقعی و قابل درک از شرایط جامعه شده است. در تحقیقات ارتباطی نیازمند نظریه ای تفصیلی پیرامون تغییر ساختارهای اجتماعی، تغییر الگوهای ارتباطی و فرهنگ هستیم؛ در این صورت باید از الگوی ارتباط به عنوان کنترل اجتماعی به ارتباط به عنوان مکمل تغییر اجتماعی- فرهنگی، تغییر جهت دهیم.

مولف بر این عقیده است که بحران نوظهور در فلسفه علم و بدگمانی سیاسی مردم، شیوه های حاکم پشتیبان علم و قدرت را مورد تردید قرار دادکه در مطالعات ارتباطی باعث اهتمام به نظریه اجتماعی مکتب فرانکفورت شد و سپس رویکرد انتقادی به تحقیقات ارتباطی تبیین شد.

در بخش بعد کتاب، سنت نظری غالب مورد انتقاد قرار می گیرد؛ ازجمله این که تحقیقات ارتباطی بر جهت گیری های غربی استوار است، لذا به عوامل اجتماعی-ساختاری جوامع دیگر، بی توجه است. در ادامه، جدی ترین مشکل نظری تا به امروز را ایفای نقش مستقل ارتباطات در اثرگذاری بر رفتار و تغییرات اجتماعی معرفی می کند، در صورتی که باید شیوه های استفاده مردم از پیام ها نیز مورد توجه قرار گیرند. فهم توانایی های (کانال-پیام) و سازو کارهای (مخاطب-پاسخ)، گفتمان کنترل رفتاری را بوجود می آورد تا در خدمت منافع ارتباط گر باشد؛ بنابراین روش های تحقیقی متناسب با این نیازها شکل گرفتند. همچنین اعتقاد به علیت یکسویه در پژوهش ها که در آن ارسال کننده، پیام و گیرنده، واحدهایی جدا از هم در یک زنجیره ساده هستند، به جای علیت دوسویه، خطای معرفت شناختی است که مشخصه چنین الگوهای خطی است. درنهایت باید گفت این اختلافات معرفت شناختی ناشی از برداشتی دوگانه از علم به عنوان عامل رهایی بخش یا عامل رام کننده است که زیربنای این دوگانگی، در تعریف معرفت شناختی واقعیت به عنوان عنصر دربرگیرنده استعدادهایی که باید تحقق یابند یا امری محدود به نمودهای عملی است.

لازم به ذکر است که تولید روزافزون فناوری های ارتباطی، موج جدیدی از تحقیقات ارتباطی را بوجود خواهد آورد.

در بخش بعد (تحقیقات جریان بین المللی ارتباطات)، بیان می شود جریان اطلاعات چگونه به مساله ای عمده در عصر ما تبدیل شده است. امروزه در مرحله سوم مطالعه جریان ارتباطات قرار داریم. اولین مرحله بر ابعاد پیام و تولید در رسانه های ارتباطی تاکید داشت و به ابعاد بین المللی ارتباطات، توجهی نکرد. دومین مرحله نقدهایی بر مرحله اول وارد نمود و بر هر دو بعد تولید وتوزیع پیام و نیز تاثیرات محتوا تاکید می کرد. در این دوره جریان بین المللی اطلاعات، فراتر از مطالعات رسانه ای به فرایند اقتصاد سیاسی و ساختار خود نظام مرتبط شد. اکنون در عصر اطلاعات هستیم که با علوم اطلاعاتی از راه دور و نیز بسیاری وسایل کمکی فن آورانه مرتبط است. در این مرحله ارتباطات بین الملل و جریان اطلاعات به عنوان توسعه رفتاری و اجتماعی نگریسته می شود و نه تنها به عنوان توسعه نرم افزاری و سخت افزاری. 

از نظر پروفسور مولانا، انقلاب ارتباطات، تنها بیانگر گسترش فن آوری و ابداع نظام ها و سرعت انتقال پیام نیست بلکه انقلاب حقیقی ارتباطی، زمانی رخ می دهد که  تقاضا در جهت تعامل رضایتبخش انسانی پدید آید.

نابرابری در تحقیقات ارتباطی: 5سال اخیر، فعالترین دوره تحقیقات ارتباطی بین المللی بوده است. شمار قابل توجهی از این مطالعات را دانشمندان جهان سوم انجام داده اند. از آن جا که بین حوزه و فلسفه، بین مسایل و مناطق مختلف جغرافیایی و بین دیدگاه های فلسفی و معرفت شناختی، موازنه ارتباطی وجود ندارد، نیاز به نظمی جدید در تحقیقات ارتباطی وجود دارد. بیشتر مطالعات جریان اطلاعات بر مناطق امریکای شمالی و اروپای غربی تمرکز دارد و در افریقا، کشورهای سوسیالیستی شرق و خاورمیانه از سهم کمتری برخوردار است. مطالعه این جریان در نیمه جنوبی جهان، معمولا بر حسب توسعه جهان سوم و در حوزه سیاست بین الملل است. این حوزه که به میزان بالایی متاثر از اثبات گرایی محض یا جهت گیری ها و پیش داوری های خام است، از آگاهی عمیقی نسبت به تغییر وتحولات درجهان سوم،مستقل از ابرقدرت ها برخوردار نیست.

در ادامه، شش راه نامناسب تحلیل در مطالعه جریان اطلاعات که باعث نقص های جدی در این مطالعات شده اند توضیح داده می شود: 1-تمرکز بر بررسی کانال ها و محتوا و نادیده گرفتن دو فرایند منبع و مقصد؛ 2-نادیده گرفتن نقش کانال های سنتی، شخصی و گروهی در جریان اطلاعات به علت تمایل محققین به جریان های فن آوری محور؛ 3- عدم دسترسی دانشمندان به چارچوب وسیع تر جریان بین المللی اطلاعات، به دلیل ماهیت پاره پاره مطالعات و مقاومت هر رشته برای حفظ استقلال خود؛ 4-محققان، نقش افرادی را که در معرض توجه رسانه های نوین در جریان بین المللی اطلاعات نیستند، نادیده گرفته و همچنین به ماهیت و الگوهای اطلاعات در طبقات گوناگون اجتماعی مثل رهبران سیاسی و اقتصادی بین المللی و کودکان و گروه های سنی خاص توجه اندکی نشان دادند. 5-دانشمندان، جهان را به الگوی یکپارچه جهان اول، دوم و سوم تقسیم می کردند و تحلیل های تنوع سازی و کثرت گرایی را مختل می ساختند. 6-با به کارگیری سرمشق های قدرت در سیاست و اقتصاد، مساله فرهنگ مغفول ماند و در نظیه و روش، تابع تحلیل های سیاسی یا اقتصادی یا گفتمان های فن آوراه باقی ماند.

پرسش های تحقیقاتی برای سده21: از نظر نویسنده، هرچه به سده 21 نزدیک تر می شویم، مسایل مربوط به تحقیقات ارتباطات بیشتر در سطح بین المللی قرار می گیرد. امروزه با جهانی شدن خط مشی های داخلی و داخلی شدن خط مشی های بین المللی، چالش های جدیدی فراروی دانشمندان ارتباطات قرار گرفته است؛ به عنوان نمونه: بررسی تاثیر فن آوری های جدید ارتباطات بین الملل بر فرسایش نیروهای فرهنگی و یا فهم چگونگی برخورد نظام های نوین دولت-کشور با نشان حاکمیت ملی و دنیامدار با مرام های سیاسی مذهبی نوظهوری چون اسلام، بررسی روح حاکم بر جامعه اطلاعاتی سده21و این سوال که آیا مانند انقلاب صنعتی، ذاتا جامعه ای مادی خواهد بود؟ ویا دارای منابع معنوی و اخلاقی؟ و نقش محققان ارتباطات در رسیدگی به این مسایل حیاتی چه خواهد بود؟       

به طور خلاصه پرسش های جدیدی ایجاد شده است که پژوهش در حوزه ارتباطات بین المللی در سده21 را به قلمروهای جدید وارد می سازد؛ مثل این که نظم نوین جهانی و اطاعاتی را طبق وایت چه کسی باید ساخت؟ آیا می توان توافق عام را با منفعت عمومی برابر دانست؟ نظر چه کسی را در مورد صلح بین المللی و جامعه جهانی مورد گفتگو قرار دهیم؟

سومین فصل کتاب به معرفی مهم ترین مکاتب علم ارتباطات در منطقه اروپا و امریکا می پردازد:

مکتب مطالعات فرهنگی و انتقادی: هدف اصلی این مکتب بررسی نسبت ارتباطات با صنایع فرهنگی مثل رایانه، اینترنت و ... است؛ همچنین دانشمندان این مکتب روی بررسی موضوع قدرت و همچنین جنبه نمادین کالاهای فرهنگی تاکید داشتند. محور اساسی مکتب انتقادی فرانکفورت، بررسی تحولات جامعه اروپایی بویژه تحت تاثیر رشد سرمایه داری بود. این متفکران بابررسی کالاهای این جهان جدید و دنیای سرمایه داری، موضوع تغییر فرهنگی را دنبال می کردند.

مکتب فرهنگ توده ای: این مکتب برای مطالعه فرهنگ و ارتباطات، نظریه سه گانه"M"را پیشنهاد نمود، بدین صورت که مردم را به صورت جامعه ای توده ای انگاشته -یعنی می توان همه مردم را به یک نوع دید- که این جامعه توده وار باعث ایجاد رسانه های توده ای و سپس شکل گیری فرهنگ توده ای می شود. انتقاداتی به این مکتب وارد است؛ از جمله این که نمی توان تمام جوامع را به صورت یک توده در نظر گرفت.

مکتب مردم شناسی: مردم شناسان علاقمند به ارتباطات، مکاتبی از جمله نمادگرایان، رمزگرایان و تحلیل گرایان فرهنگ را ایجاد نمودند.این دانشمندان برای حل مشکلات میان فرهنگی جوامع،به مطالعه نسبت فرهنگ و ارتباطات پرداختند. یکی از شاخه های فرعی این مکتب، مکتب مطالعات بین فرهنگی است که شباهت ها و تفاوت های فرهنگ ها را بررسی می کند.

مکاتب فلسفی: نماد این مکتب، جان دیویی است. پژوهشگران این مکاتب، موضوعات فلسفی مسایل فرهنگ و ارتباطات را بررسی می کنند. 

مکتب زبانشناسی: بیشتر پژوهش های ارتباطات، زبان را صرفا ابزار ارتباطی بی طرف می دانند، اما زبانشناسان قایلند، زبان بیانگر اندیشه افراد است؛ بدین صورت آن ها ارتباط میان ساختار یک زبان و مقولات مفهومی حاکم بر رفتار متکلم آن زبان را اثبات کرده اند.

در پایان این فصل، بیان می شود که ما گنجینه ای از شعر و ادبیات و عرفان، ازجمله مثنوی مولانا و حافظ و بالاتر از آن، قرآن و روایات را در اختیار داریم و می توانیم با این ثروت بی نهایت، الگوهای جدید ارتباطی خلق کنیم. در ادامه انتقاداتی بر مکاتب غربی وارد می سازد: سازمانی دیدن دین و عدم توجه به آن به عنوان یک مساله جامع که جامعه، امت و حکومت را دربر می گیرد. نقد دیگر، نگاه تک بعدی این مکاتب به زندگی حقیقی است، که منجر به بی کفایتی این مکاتب در صورتبندی زندگی حقیقی و بیرونی آنگونه که هست، شده است. از نظر مولف، دنیای حقیقی، دنیای فیزیک و رشته های تجربی و... به تنهایی نیست و در زندگی حقیقی، همه این مسایل با هم وجود دارند.

      فصل هفتم درباره الگوهای ارتباطات و اطلاعات و معرفی الگوی همگراست. این فصل با تبیین اطلاعات شروع می شود و آن را اینگونه تعریف می کند: توزیع یا رابطه الگومند بین حوادث، اشیا و نشانه ها، همچنین فعال کننده ها و کاربران را نیز دربر می گیرد. هدف در این جا ترکیب پژوهش هایی است که در ابعاد جریان بین المللی اطلاعات -انسانی/فناورانه- انجام شده است و تلاش شده که خواننده، با تالیفات موجود در حوزه متنوعی از این جریان مانند جهانگردی آشنا شود. همچنین وضعیت کنونی را با توجه به جریان بین المللی اطلاعات، تبیین نموده و عملکردهای سیاسی، فرهنگی، فناورانه و ...موثر بر این جریان را واکاوی می کند.

کتاب، منظور از جریان بین المللی را، حرکت پیام از داخل و خارج مرزهای ملی، بین دو یا چند نظام فرهنگی وملی می داند.

بررسی این جریان هم شامل محتوا، حجم و جهت اطلاعات و هم شامل عوامل اقتصادی سیاسی، فرهنگی، حقوق و فناورانه موثر در به کارگیری و انتشار آن می شود.

از نظر مولف، مطالعه این جریان تا کنون نظام مند نبوده و پنج عامل عمده، مانع هماهنگی تحقیقات در مورد این جریان است؛ از جمله تنوع متولیان در پژوهش های جریان یا انگیزه های متفاوت و بی اطلاعی از تلاش های دیگر افراد. در بخش بعد، دیدگاه های مهم در بررسی این جریان معرفی شده و بستر شکل گیری این دیدگاه ها این گونه بیان می شود: متاثر از رویکردهای متفاوت معرفت شناختی و روش شناختی در مطالعه این جریان و همچنین اجماع بر تحقیقات تجربی-اثباتی و تکمیل آن با مجموعه نظریات انتقادی و تحلیل های انتقادی در دو دهه اخیر، سبب تکوین این دیدگاه ها شد. این دیدگاه ها عبارتند از: دیدگاه نظام ها و روابط بین الملل، دیدگاه ارتباط و توسعه، دیدگاه نهادی و تجاری، دیدگاه اقتصاد سیاسی و ساختاری، دیدگاه فنی و حقوقی.

در بخش مشکلات اندازه گیری، نقدهایی از لحاظ سنجش بر مطالعات انجام شده، وارد شده است؛ ازجمله تکیه صرف بر تحلیل آماری پیام ها ونه تحلیل خود پیام و کمی بودن اندازه گیری ها. از آن جا که امروزه جریان اطلاعات، بین المللی است، باید علاوه بر سنجش میزان ونوع اطلاعات منتقل شده از کشور، اطلاعات دریافتی از دول دیگر نیز از حیث کمی و کیفی پیمایش شود و نیز باید دولت های فرایند (منبع و مقصد) بررسی شوند. در ادامه، آرایش جدید تحقیقات در حوزه جریان بین المللی اطلاعات، در راستای بیان موضوعات در دست بررسی در این اواخر بیان می شود.

در بخش چارچوبی برای مطالعه جریان، پروفسور مولانا بر تغییر نگاه از دغدغه انحصاری به منبع و محتوای پیام، به تحلیل فرایند توزیع تاکید می کند و قایل است، جریان اطلاعات دارای دو مرحله است: مرحله تولید (منبع ارتباط»ساخت پیام) و مرحله توزیع (توزیع پیام»دریافت کننده) و در ادامه، عوامل تاثیرگذار بر این دو مرحله را معرفی می کند: متغیرهای برون و درون رسانه ای، مالکیت، کنترل، منابع اقتصادی، ویژگی طبیعی درآمد، دیوان سالاری و مجاورت، اهداف ادراک شده.

مرحله توزیع مهم ترین حلقه ی زنجیره ی نظام های ارتباطی معرفی می شود و ناتوانی در این مرحله باعث بی اثر شدن پیام می گردد. بین ساخت و توزیع پیام، ابزار توزیع قرار دارد که به دو ساختار سخت افزار و نرم افزار –مهارت عملی استفاده از سخت افزار مانند تولید برنامه و محتوا- تقسیم می شود. سپس عوامل موثر بر جریان توضیح داده می شود. توسعه این متغیر ها متناسب با معیارهای نظام های ارتباطات و جریان اطلاعات، تبیین عوامل فنی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی را تسهیل می کند. ( این متغیرها در پاراگراف قبل نام برده شد).

فصل هشتم درباره نظریه هنجاری رسانه هاست. از آنجا که منشا اصلی دانش ارتباطات جمعی، مطبوعات و روزنامه نگاری است، برای نگاهی مبنایی به شناخت نظریه های مطبوعات لازم است. در این بخش الگوی چهار گانه مطبوعات (نظریه مطبوعات اقتدارگرا/ نظریه مطبوعات لیبرال/ نظریه مطبوعات با مسولیت اجتماعی/ نظریه مطبوعات کمونیسم و سوسیالیسم) بیان می شود و زمینه تاریخی شکل گیری این نظریات و ویژگی های سیاسی و فلسفی و اقتصادی هر یک ذکر می شود؛ سپس تناقضات الگوی مطبوعات لیبرالیسم مطرح می شود و بیان می شود که نظریه متداول رسانه در غرب (لیبرال ها و مجافظه کاران)،خود قایل است که امروزه، رسانه ها به وظایف خود یعنی اطلاع رسانی، شکل دهی افکار عمومی، انتقال فرهنگ، نظارت بر امور دولت و مردم و... پایبند نبوده و الویتشان بر ثروت گرایی و انتقال فرهنگ مبتذل و ارزان به نسل جدید است. همچنین بسیاری از دانشمندان علوم اجتماعی، حقوقی، سیاسی و ارتباطی بر این نظرند که مطبوعات مسلط لیبرالیسم، توانایی ایفای نقش مورد انتظار در یک جامعه مدنی را ندارند. بر اساس پژوهش های انجام گرفته در دهه های اخیر، رابطه معکوسی بین رسانه های جمعی و جامعه مدنی ایجاد شده است و هرچه بیشتر، مخاطبین با رسانه ها سرگرم می شوند، از مشارکت سیاسی و اجتماعی شان کاسته می شود. سپس کتاب، گریزی به ایران می زند و علت مشارکت قابل توجه افراد در امور سیاسی و اجتماعی را، انقلاب اسلامی معرفی می کند و نه مطبوعات.

از نظر پروفسور مولانا، مطبوعات لیبرال توانایی هدایت جامعه و بالا بردن سطح معلومات عمومی را ندارند و لذا ممالک اسلامی، نیاز به الگو و چارچوبی نو و اصیل دارند که فراسوی طبقه بندی های مطبوعات در غرب باشد.

پروفسور در بخش بذرهای نابارور می نویسد: مفاهیم ادراکی امروز رسانه ها، آفریده یک قرن ونیم گذشته اند و محصول کسانی هستند که با استفاده از اندیشه های متفکان عهد باستان و سده های میانه غرب و با تاکید بر قرائت های دوران انقلاب صنعتی دست به نظریه پردازی زده اند؛ و در ادامه، چگونگی تدوین الگوهای متداول را بررسی می کند. سپس نقدی وارد می سازد: چگونه است که با جریان جهانی سازی و خصوصی سازی، دغدغه روشنفکران غرب، آزادی در مطبوعات و رسانه هاست، اما همین افراد از همکاری فقهای اسلامی و دانشمندان علوم اجتماعی برای تولید نظریه ای بومی بر می آشوبند؟ اگر فلسفه افلاطون و آثار سوسور و هابس، بنیاد معرفت شناسی امروز رسانه های جمعی است؛ چرا جهانبینی اسلامی، قرآن و احادیث، سنت و نهج البلاغه و آرا و نظریات فیلسوفان اسلامی، منبع نظریه و نظام مطبوعاتی و رسانه ای نباشد؟ سپس بیان می کند که درخواست های جهان سوم برای ایجاد یک نظام جدید جهانی اطلاعاتی و ارتباطی، که در دهه 70 در سازمان ملل مطرح شد، نمونه ای از بحران در الگوی لیبرالیسم و سوسیالیسم و نشانه ای از چالش های دنیای مستضعفان برای یک الگوی مستقل مطبوعاتی و ارتباطی بود که انقلاب اسلامی، بهترین نمایش این پدیده اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی در آن دهه است.

در بخش فرار به جلو، بی عفتی محتواها، شایعات، و ابتذال فرهنگی که رسانه های غربی مروج آن هستند، بیان می شود و به انتقادات و اعتراضاتی که برخی افراد و موسسات به این وضع مطبوعات و رسانه ها داشتند، پرداخته می شود. نکته این جا است که این افراد با رسانه ها تعامل نزدیکی دارند و این سوال مطرح است که چرا از چیزی انتقاد می کنند که خود در رأس ترویج آن هستند؟ در ادامه توضیح داده می شود که عده بسیاری از سردمداران امریکا از این نگرانند که در مقابل اعتراض خانواده ها، مبادا بازار بزرگی را از دست بدهند که سال ها در اختیار آن ها بوده است؛ پس اصلاح طلبان سیاسی امریکا برای جلب آراء و افکار عمومی، انتقاد ملایم از زیان های ابزارهای سرگرمی، تفریحی و رسانه ای را مناسب می دانند . پرسش اساسی که سردمداران رسانه ای امریکا، آن را به میان نمی آورند، این است که چه عواملی باعث رشد این فرهنگ مبتذل شده است؟ و پرسش دوم آن است که برای اصلاح آن چه باید کرد؟ پرفسور مولانا، الگوی لیبرالیسم و کاربرد آن را دلیل به وجود آمدن زیرساخت کنونی صنایع فرهنگی و رسانه ای می داند و برای پاسخ سوال دوم، قایل است نظریه نئولیبرالیسم (تجددگرایی لیبرالیسم) نتوانسته به این مشکل بزرگ در غرب جواب دهد؛ بنابراین جوامع مختلف با فرهنگ های متفاوت باید به دنبال یک الگو و نظریه جدید مطابق با خواست ها و شرایط خود باشند.

در ادامه، به نقدهایی که بر این چهار نظریه وارد شده پرداخته می شود؛ مثلا «ویلیامز»، یکی از نظریه پردازان انگلیسی، کتابی با عنوان ارتباطات، منتشر کرد که در آن نظریه چهار گانه مطبوعات به طرز دیگری ارایه شد و سپس دو دلیل سازگاری بیشتر رویکرد «ویلیامز» با وضعیت رسانه های جمعی در کشورهای در حال توسعه نسبت به دیگر الگوهای غربی بیان می شود. به هر حال الگوی آزادی مطبوعات(لیبرال) اعتبار و مشروعیت خود را در غرب ازدست داده است و مدت هاست که جستجو برای یافتن یک نظام مطبوعاتی آغاز شده که با سنت و فرهنگ جامعه سالم مطابقت داشته باشد.

فصل نهم با عنوان نظم نوین اطلاعاتی و ارتباطی با مقدمه ای درباره لزوم تغییر نظام حاکم اطلاعاتی، این گونه آغاز می شود: پس از جنگ جهانی دوم، کشورهای جهان سوم به این نتیجه رسیدند که استقلال سیاسی و اقتصادی و نظامی در گرو استقلال اطلاعاتی و ارتباطی است؛ لذا ضروری است رژیم حاکم جهانی در این حوزه شکسته شود و نظام نوین و منصفانه ای ایجاد شود که بتواندحقوق کشورهای استعمارشده را برقرار کند؛ لذا در دهه 70 موضوعاتی در راستای این هدف در دستور کار سازمان ملل متحد قرار گرفت؛ اما این بحث های ملی و بین المللی و منطقه ای به نتیجه ای نرسید. در سال 1980کمیسیونی در یونسکو به مشکلات و مسایل اطلاعاتی و ارتباطی دنیا پرداخت که در نهایت، شون مک براید رییس این کمیسیون به نابرابری اطلاعاتی و ارتباطی در دنیا اعتراف کرد؛ اما پیشنهادهای ملموسی ارایه ننمود که ضمانت اجرایی داشته باشد و جامعه بین المللی بویژه غرب را وادار به تجدید نظر در رژیم اطلاعاتی و ارتباطی دنیا کند.    

در بخش گسترش زیرساخت های اطلاعاتی و ارتباطی در جهان، به وقایع سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی مهمی اشاره شده است که احیای بحث اطلاعات و ارتباطات را در جهان ناگزیر کرده است: انقلاب اسلامی ایران و بیداری دنیای اسلام و نقش دین و فرهنگ در روابط بین الملل/ فروپاشی شوروی و دگرگونی های مهم در اروپای مرکزی و شرقی از جمله نسل کشی در منطقه بالکان/ توسعه و خصوصی شدن شبکه اینترنت و تکنولوژی های جدید دیجیتال/ توسعه شبکه های تلویزیون بین المللی/ افزایش تروریسم و نقض حقوق بشر/ دین ستیزی، انگاره سازی و قوم گرایی/... .

در بخش بعد، به دو تحول عمده وضعیت ارتباطات بین الملل و روابط فرهنگی در دهه های اخیر اشاره شده است:

 1)نظام نوین جهانی اطلاعات و ارتباطات از سال های 1990 تا به امروز در حال شکل گیری بوده است، که به نظم نوین جهانی اطلاعات و ارتباطات معروف است و از نظر شکل و محتوا اساسا متفاوت با نظامی است که از جانب جنبش غیر متعهد و جهان سوم مطرح شد. این نظم نتیجه توسعه یافتگی صنعتی است که بزرگراه های اطلاعاتی دنیای ما را تشکیل می دهد.

2)از سال 1980 جهان در جستجوی یک نظم نوین فرهنگی است، که از مفهوم ارتباطات و اطلاعات فراتر می رود و آن را تابع مفهوم وسیع تر فرهنگ و زیست بوم اجتماعی می سازد.

هواداران نظم نوین جهانی اطلاعات و ارتباطات قایلند، اطلاعات و ارتباطات از نظر فرهنگی بی طرف نیستند. کشورهای جهان سوم قایل به فرضیه ای بودند که طبق آن، نظم نوین جهانی، بیشتر مادی-تکنولوژیک و اقتصادی بود. در دهه های 70 و 80 میلادی بیشتر بر ساختارهای فناوری و اطلاعات و ارتباطات تاکید می شد؛ ولی در اواخر سده20 و دهه نخستین سده21، بیشتر بر فرهنگ و ارزش های معنوی تکیه دارند. انقلاب اسلامی، بحث نظم نوین جهانی اطلاعات و ارتباطات را به بحث نظم نوین جهانی فرهنگ و ارزش ها سوق داد. انقلاب ایران یک انقلاب دینی، فرهنگی، اجتماعی و معنوی بود و اطلاعات و ارتباطات بدون توجه به ارزش های آن، جایگاهی در قدرت نرم بین المللی نداشت. مفهوم قدرت نرم، نخست از طریق اندیشمندان اسلامی و در نتیجه انقلاب اسلامی ایران در سطح بین المللی گسترش یافت.

در بخش دیدگاه ها و برداشت ها به معرفی دو برداشت از نظم نوین جهانی اطلاعات می پردازد: برداشت اول، مفهوم رسمی و شایع نظم نوین جهانی است که از طرف ایالات متحده و تعدادی از کشورهای اروپایی و فراصنعتی مطرح می شود، که طبق آن، جهانی شدن اطلاعات و ارتباطات را از طریق شرکت های فراملی بزرگ غربی و ائتلاف سیاسی و نظامی جمعی از دولت ها دنبال می کند. تکنولوژی های مدرن امروزی، تحت این الگو رسما در خدمت براندازی و تغییر رژیم ها هستند. در این نظم هیچ نقشی برای کشوهای در حال توسعه در نظر گرفته نشده، جز اینکه تماشاگر این روند، به عنوان یک عمل انجام شده باشند. برداشت دوم، تقاضای داشتن یک نظم نوین جهانی اطلاعات و ارتباطات است از طرف مجموعه ای که اغلب به دلیل فقدان منابع، تشتت و اختلافات از عرصه تصمیم گیری دورند.

درآخر، مولف بحث تفاهم بین المللی را مطرح می کند و بیان می کند که این تفاهم، نتیجه گسترش سریع ارتباطات بین الملل نیست و باید معیارهای اخلاقی مانند احترام به شأن انسان/ احتراز از جنگ/ ... مورد توجه قرار گیرند. دکترین به اصطلاح جریان آزاد اطلاعات که بی توجه به عزت و کرامت انسان است، بی فایده است و لذا امروزه نیازمند تغییر جهت از ارتباط عوام فریبانه و مبتنی بر فناوری سلطه گر به سوی ایجاد و ترویج مجموعه ای از اصول توصیه گرا و انسان مدار هستیم. امروزه وسایل اطلاعاتی و ارتباطی و رسانه ها این ظرفیت را دارند که آگاهی های موجود در حل صلح آمیز کشمکش ها را افزایش دهند و به فرهنگ، سنت و ارزش های دیگران احترام بگذارند و از کرامت و حقوق انسانی دفاع کنند.  

حفیظه مهدیان / استاد: دکتر مجید امامی / درس: نظریه های ارتباطات / رشته تبلیغ و ارتباطات فرهنگی

 

 

      

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 خرداد1391ساعت 13:9  توسط مهدیان  |