فوتبال در آينه رسانه

 

يكي ازنظريه هاي مهم ارتباطات نظريه برجسته سازي است .نظريه برجسته سازي مدعي تاثيررسانه هابرشناخت ونگرش مردم وتعيين اولويت هاي ذهني انان ازطريق انتخاب وبرجسته ساختن بعضي از موضوعات ورويدادهادرقالب خبر وگزارش خبر ي است .به اين معنا كهرسانه ها بابرجسته ساختن بعضي ازموضوع هاورويدادهابرآگاهي واطلاعات مردم تاثير دارند.گرچه نمي توانند تعيين كنندكه مردم چگونه بينديشند اما ميتوانند تعيين كنندكه درباره چه بينديشند.

منظورازبرجسته سازي رسانه ها اين است كه رسانه هابه وي‍‍‍‍‍‍‍ژه‍‍‍ دراخباروگزارش هاي خبري وبرنامه هاي مستند اين قدرت را دارند كه توجه عموم رابه مسايل وموضوعات معين ومحدود معطوف سازندوازمسايل وموضوعات ديگر چشم پوشي كنند حاصل كار اين ميشود كه بعضي ار مسايل خاص بسياري از مردم در سپهر عمومي وخارج از قلمرورسانه ها به بحث گذاشته مي شود درحالي كه به مسايل وموضوعات ديگر توجه نمي شود.

 

امروزه ورزش يكي از مباحث مهم وكارامددرايجاد نشاط وشادابي ورفع مشكلات روحي ورواني درجامعه مي باشدكه احساس اين كار آمدي واهميت درسالهاي اخير با گسترش ارتباطات ورسانه بيشتر ملموس وبراي سلامتي جامعه ضروري و مهم مي باشد.

رسانه ها با اطلاع رساني وافزايش پوششهاي خبري ومطرح كردن حواشي وخبرهاي ورزشي باعث توجه بيشتر مردم به ورزش و  همچنين تاثيرات مثبت وايجاد روحيه شادابي ونشاط در جامعه شده است.امادرميانه ورزشهاي مختلف نگاه رسانه به ورزش فوتبال متفاوت ازساير ورزش هاست.رسانه ها با برجسته نمودن فوتبال نسبت به ساير ورزش ها خصوصا ورزش هاي ملي وسنتي مانند كشتي ،وزنه برداري،  ورزش باستاني وهمچنين ورزش هاي مورد تاكيد اسلام مانند شنا، تيراندازي، اسب دواني نگاه نوجوانان وجوانان رابه ورزش فوتبال معطوف داشته است .

متاسفانه در سالهاي اخير فوتبال از يك ورزش وسرگرمي بيرون آمده وبه صورت يك ارزش اجتماعي وملي ويك كالاي تجاري شده است خصوصا اين كه حواشي هاي اخلاقي هم دربرداشته است.نوجوانان ونوجوانان جامعه ما قهرمانان اصيل وملي سرزمين مان را مانند جهان پهلوان  پورياي ولي،  جهان پهلوان تختي راكه هم در ورزش وهم دراخلاق قهرمان بودند كمترمي شناسند ودر عوض بهترين بازيكنان، گل زنان ودروازه بانان باشگاه هاي اروپايي را به خوبي مي شناسند .

بسستن قرار دادهاي كلان با بازيكنان علاوه بر ايجاد فاصله اجتماعي وطبقاتي فوتباليست ها باساير اقشار جامعه نوجوانان وجوانان را ترغيب وتشويق مي كند به سمت اين رشته ورزشي  نه براي سلامتي وتندرستي وياگذران اوقات فراغت بلكه براي كسب اعتبار، شهرت، قدرت و....تلاش كنند وبري انان به آرزوي ديرينه مبدل شود

فرايند برجسته سازي ازسه اولويت رسانه، عمومي وسياسي ورابطه اين سه شكل مي گيرد

 1-اولويت رسانه :درسالهاي اخير به خاطراهميت نقش رساته هانقش فوتبال هم پر رنگ تر شده است واين رسانه ها بودند كه باعث شدند ورزش فوتبال از يك ورزش ساده مانند ساير ورزش ها  به يك ورزش ملي وجهاني درايد توجه اكثريت را به خود جلب نمايد .اختصاص بيشترين وقت برنامه هاي ورزشي به اين ورزش گواه اين مطلب است .

2-اولويت عمومي:اكثريت نوجوانان وجوانان وحتي ساير مردم مسابقات  واخباروحواشي فوتبال رادنبال مي كنند وان رابه ورزش عمومي مي دانند كودكان ونوجوانان ازفرصتهاي مختلف به اين ورزش روي مي اورند وان رابرساير ورزشها ترجيح مي دهند.

3-اولويت  سياسي :اين ورزش به عنوان يك ورزش جهاني وملي براي كشورها ودولتها مهم تلقي شده است ودرسطح بين الملل كشوري كه در فوتبال سرآمد باشد به نوعي كشوري قوي ترازساير كشورهاست ودولت ها در برخي مواقع به عنواين حربه سياسي ازان استفاده مي كنند  ونفع دولت ها دراهميت دادن به اين ورزش است.

به طور كلي ميتوان گفت كه رسانه نتوانسته رسالت اصلي خود آگاهي بخشي درمورداين ورزش كه به دست آرودن سلامتي ونشاط است به خوبي ايفا كند.

"در ضمن بررسي اين مساله را مي توان با ساير نظريه هاي ارتباطات مانند نظريه كاشت،تزريق گلوله اي(سوزني )و....بررسي كرد.

مدل ارتباطی برلو ومعنی وارتباط آن با اختلاف زوجین

 

 

 

مدل ارتباطی برلو ومعنی وارتباط آن با اختلاف زوجین

اعظم ذوقي

 

مدل ارتباطی برلو، که وی آن‌را در سال 1960 طراحی کرد، به‌تفصیل  درباره فراگرد ارتباطات انسانی توضیح می‌دهد.

مدل برلو حاوی چهار عنصر "منبع"، "پیام"، "کانال" و "گیرنده" است. "منبع" و "گیرنده" هرکدام دارای مهارت‌های ارتباطی، نگرش، دانش، فرهنگ و سیستم‌های اجتماعی هستند. "پیام"، به رمز، محتوا، نحوه ارائه، عناصر و ساخت، تقسیم می‌شود. "کانال" نیز شامل دیدن، شنیدن، لمس کردن، بوییدن و چشیدن است.( ویلیام.پی آلستون، ؛ فلسفه زبان،ص44-46)

برلو در مبحثى با عنوان ”معنى معني“ مى‌نويسد: اغلب داستان آن فرد را شنيده‌ايم که وقتى مى‌پرسد چرا به به خوک مى‌گويند خوک، با اين پاسخ مواجه مى‌شود که ”چون کثيف است“.

برلو متعاقباً مى‌نويسد که هدف اصلى او این است که ثابت کند معنى‌ها در پيام‌ها نيستند. معنى‌ها چيزهائى قابل کشف نيستند.

در واقع کلمات در نهايت هيچ معنائى نمى‌دهند، بلکه معنى‌ها فقط در آدم‌ها هستند. معانى مسبب پاسخ‌ها مى‌شوند. آنها چيزهائى شخصى هستند و درون ارگانيسم انسان هستند.

معنى‌ها آموخته مى‌شوند. آنها چيزى شخصى هستند و دارائى‌هاى ما محسوب مى‌شوند. ما معنى‌ها را ياد مى‌گيريم، بر آن مى‌افزائيم، آنها را نابود مى‌کنيم، اما قادر به يافتنشان نيستيم. آنها در ما هستند نه در پيام. خوشبختانه معمولاً ما افرادى را مى‌يابيم که معنى‌هائى مشابه معنى‌هاى ما دارند و در نتيجه با آنها مى‌توانيم ارتباط برقرار کنيم. آنانى که با يکديگر تشابه معنى دارند مى‌توانند ارتباط برقرار کنند و اگر فاقد اين تشابه باشند قادر به ارتباط با يکديگر نيستند.

اگر معنى‌ها، در پيام‌ها بودند به اين مفهوم بود که همه مى‌توانستند با هر زبانى و با هر کدى با يکديگر ارتباط برقرار کنند. اگر معنى‌ها در کلمات بودند، قادر بوديم کلمات را بشکافيم و از ميان آنها معنى را درآوريم. ولى به‌طور آشکار ما قادر به چنين کارى نيستيم. برخى از مردم براى برخى کدها معنى‌هائى دارند که ديگران ندارند.

چنين به‌نظر مى‌رسد که اين موضوع روشن و واضح است. اما به هر حال همهٔ ما اين موضوع را از ياد مى‌بريم. مهم‌ترين شکستگى در ارتباط مى‌تواند ناشى از اين تصور باشد که معنى در پيام است نه در دريافت‌کننده پيام. به‌عنوان مثال اگر معلمان زبان خارجى معتقد شوند که معنى در انسان‌ها است، شيوهٔ تدريس زبان خارجى تغيير خواهد کرد. شيوه‌هائى که انسان‌ها براى بحث کردن دارند،بستگى به اين دارد که آنان کداميک از آن دو ديدگاه (معنى در پيام يا معنى در انسان) را پذيرفته باشند.

در رابطه با ارتباط زوجین ومطرح نمودن سوء تفاهمات باهم به صورت ضمنی یاد آورد تفاوت معانی در اذهان است.برای حل بعضی اختلافات به زوجین توصیه شده  ،سعی کنید مورد یا موارد سوء تفاهم یا مسائل مورد اختلاف را هرچه زودتر و صریح‌تر مطرح کنید و به حل‌و‌فصل آنها بپردازید. از پیش‌داوری، تصمیم‌های نادرست و غیرمنطقی و شکل‌گیری افکار منفی پرهیز کنید.. مشکلات اساسی زوجین که بسیاری از آنها به طلاق می انجامد ناشی از معانی است که در اذهان آنها است واین معانی متفاوت از یکدیگر هستند.به مثال زیر توجه فرمایید

فرض کنيد پسرى در خانواده‌اى مسلمان با اعتقادات مذهبى بسيار استوار متولد شود. آنها در نقطه‌اى در يک شهر پرجمعيت زندگى مى‌کنند و ساکن آپارتمانى کوچک هستند.

هزاران رويداد کوچک و بزرگ، زندگى پسرک را تشکيل مى‌دهد. مثلاً وقتى خيلى کوچک بود، يک روز بارانى با مادر خود از خيابان عبور مى‌کردند. پسرک در يک لحظه که مادر مشغول صحبت با همسايه بود خود را به سگ کوچکى رساند. سگ به او نزديک و بدن سگ کمى به لباس پسرک ماليده شد.

آن روز تمام لباس‌هاى او شسته و تطهير شد. به او توضيح داده شد که سگ حيوانى کثيف و نجس است. بعدها پسرک شاهد لوليدن سگ‌هاى ولگرد توى کوچه‌ها و آشغال‌هاى شهر بود. وقتى حدوداً دوازده ساله بود. يک روز سگى برادر کوچک او را گاز گرفت. او به شدت گريه مى‌کرد و گفته شد که بايد به او آمپول هارى تزريق کنند.

بعدها که بزرگ‌تر شد، رابطهٔ بين چند بيمارى و بزاق سگ را در چند جا مطالعه کرد؛ ضمن آنکه رساله‌هاى مذهبى نيز اطالاعاتى در اين مورد به او مى‌داد.

حال فرد ديگرى را در نظر مى‌گيريم. دخترک در خانواده‌اى کشاورز به دنيا آمد. شغل اصلى پدر او گله‌دارى بود. هميشه حداقل دوسگ، نگهبان گله‌ٔ آنها بودند. وظايف افراد خانواده مراقبت از شرايط مساعد براى زيست گله و ضمناً سگ‌هاى نگهبان گله بود.

برخى روزها که پدر با اسب از خانه بيرون مى‌رفت اگر دير مى‌کرد سگ وفادار خانواده، پشت در انتظار مرد خانه را مى‌کشيد و وقتى صداى آشناى اسب او را مى‌شنيد با هياهو ديگران را مطلع مى‌کرد و پدر وقتى وارد مى‌شد دستى به سر و روى سگ مى‌کشيد.

به ياد او مى‌آيد که يک روز برادر کوچکش توى باطلاقى افتاد و در حالى که او از ترس جيغ مى‌کشيد، سگ خانواده خود را داخل آب انداخت و کودک را نجات داد.

اين دو کودک را که خاطره‌هائى از دوران کودکى آنها خوانديد براى چند سال رها مى‌کنيم. کارى نداريم که چگونه با يکديگر آشنا شدند و ازدواج کردند. حالا از آن ازدواج چند سال گذشته است. به مکالمهٔ آن دو توجه کنيد.

۱. زن: به نظر من بايد فکرى کرد. اگر اين بار هم دزد بيايد معلوم نيست چکار مى‌خواهيم بکنيم.

۲. مرد: اون يک‌دفعه هم، دزد اشتباهى خونه ما را انتخاب کرده بود. ما که چيز پرارزشى نداريم.

۳. زن: به هر حال همين که داريم نتيجهٔ سال‌ها زحمت ماست. اگر نباشد، اگر يک تکه‌ از آن کم شود، هزار مشکل به‌وجود مى‌آيد.

۴. مرد: ميدم چفت و بست بيشترى براى در درست کنند.

۵. زن: اگر از روى ديوار آمد چي؟

۶. مرد: مى‌توانم روى ديوار هم بدهم نرده بکشند.

۷. زن: چطوره يک سگ بياريم.

۸. مرد: سگ بياوريم! کجا نگهش داريم؟

۹. زن: خوب معلومه توى خونه!

۱۰. مرد: سگ کثيفه

۱۱. زن: خوب مى‌شوييمش

۱۲. مرد: احمق، مگر سگ را مى‌شويند؟

۱۳. زن: خوب بله مى‌شويند. چرا فحش مى‌دي؟

۱۴. مرد: ..... .

۱۵. زن: ...... .

ادامهٔ صحبت اين دو براى ما جاذبه‌اى ندارد. اما تا همين جاى صحبت را زير ميکروسکوپ مى‌گذاريم.

گفت و گو از يک همدلى دربارهٔ يک مشکل مشترک آغاز شد و بعد به دوگانگى و حتى اختلاف رسيد. چرا؟

بيائيد تک‌تک واژه‌هاى به کار برده شده را در آن سه مرحله جست و جو کنيم. در جمله‌هاى ۱ تا ۶، محور صحبت دزد و يافتن راه حل جلوگيرى از آن است. در جملهٔ ششم مرد، نظريات همسر خود را کاملاً پذيرفت و على‌رغم آنکه چندان اعتقادى به تکرار سرقت از منزل خود را نداشت حاضر به افزودن چفت و بست و حتى کشيدن نرده روى ديوار شد.

اما از جملهٔ دوازدهم به بعد نشانه‌هاى اختلاف و کشمکش پديدار شد.

موضوع صحبت اين دو دربارهٔ دزد و سگ بود. تا زمانى که صحبت دزد بود اشکالى پيش نيامد. از لحظهٔ بيان کلمهٔ سگ قضيه تغيير کرد.

اگر به فرهنگ لغت مراجعه کنيم. مثلاً فرهنگ فارسى معين، در مقابل سگ نوشته است: ”سگ: پستاندارى از راستهٔ گوشتخواران که سردستهٔ تيرهٔ خاصى به نام تيرهٔ سگ سانان است. اين جانور اهلى و داراى دندان‌هاى آسياى قوى است و...“

 اما قضيه حل نمى‌شود. معنى سگ براى اين زن و شوهر متفاوت است. درست است که هر دو از کلمهٔ مشابه سگ استفاده مى‌کنند؛ درست است که هر دو ايرانى هستند و به زبان فارسى صحبت مى‌کنند؛ اما معنى سگ در ذهن آنها با يکديگر يکسان نيست. پس ظاهراً معنى سگ در کلمهٔ سگ نيست زيرا که هر دو کلمه‌اى کاملاً مشابه را به‌کار بردند.

برلو که به‌شدّت تحت تأثیر نظریه محرک-پاسخ در روان‌شناسی بود، فرایند یادگیری و تفسیر را بررسی کرد. او نشان داد که چگونه فرد، همواره هم گیرنده است و هم منبع. بنابراین یادگیری، مشتمل بر فرایند تفسیر محرک-پاسخ و عمل بر مبنای پیامدهای پاسخ است. او می‌گوید تکرار و تواتر ممکن است پیوندهای محرک-پاسخ را محکم‌تر یا سست‌تر کند. بنابراین وقتی یک پاسخ، با پاداش روبرو می‌شود، آن عادت تقویت شده و وقتی پاداش نمی‌گیرد، تضعیف شده و در نهایت از بین می‌رود.

در تلاش برلو، مفهوم "قصد" ارتباطی، برای برقرار شدن ارتباط مؤثر و آشکار، نقش مهمی دارد. برلو معتقد است که قصد و هدف تمامی رفتارهای ارتباطی آن است که پاسخی خاص از جانب فرد یا گروهی خاص را برانگیزد و ارتباط، هنگامی مؤثر خواهد بود، که گیرنده با تلاش کم‌تری پاسخ مطلوب را ارائه دهد. او پنج اصل را برای ارتباط مؤثر مطرح می‌کند:

1. تواتر ارائه پیام، با پاداش و بدون پاداش؛

2. رقابت محرّکی مفروض با محرّک‌ها و پاسخ‌های دیگر؛

3. میزان پاداشی که در پی پاسخ به‌دست می‌آید؛

4. فاصله زمانی دادن پاسخ و گرفتن پاداش؛

5. میزان تلاشی که گیرنده فکر می‌کند، برای پاسخ مطلوب باید صرف کند.

برلو مدل خود را شرح و بسط می‌دهد تا رابطه‌ی میان ارتباط و معنا را  نشان دهد. او تأکید می‌کند که عناصر ساختار زبان، به‌خودی خود معنا ندارند. او در مبحثی با عنوان "معنی معنی" می‌نویسد: «ما زبان را برای بیان و بیرون آوردن معنی‌ها به‌کار مي‌بریم؛ در واقع این کارکرد اصلی زبان است. معنی، چیزی ذاتی و جدانشدنی از بسیاری از تعاریف زبان است. به‌روشنی مشخص است که معنی، وابسته به کدهایی است که ما در ارتباط انتخاب می‌کنیم.»

او می‌گوید که معنی‌ها در پیام‌ها و چیزهای قابل کشف نیستند. در واقع کلمات در نهایت هیچ معنایی نمی‌دهند؛ بلکه معنی‌ها فقط در آدمها هستند، که مسبّب پاسخ‌ها می‌شوند. آن‌ها چیزهایی شخصی و درون ارگانیسم انسانند. معناها آموخته می‌شوند؛ آن‌ها دارایی‌های ما محسوب می‌شوند؛ ما معنی‌ها را یاد می‌گیریم، بر آن می‌افزاییم، آن‌ها را نابود می‌کنیم؛ اما قادر به یافتنشان نیستیم. آن‌ها در ما هستند نه در پیام. خوشبختانه معمولا ما افرادی را می‌یابیم که معنی‌هایی مشابه معنی‌های ما دارند و در نتیجه با آن‌ها می‌توانیم ارتباط برقرار کنیم. آنانی که با یکدیگر تشابه معنایی دارند، می‌توانند ارتباط برقرار کنند و اگر فاقد این تشابه باشند، قادر به ارتباط با یکدیگر نیستند. اگر معنی‌ها، در پیام‌ها بودند به این مفهوم بود که همه می‌توانستند با هر زبانی و با هر کدی با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. در نتیجه عناصر و ساخت زبان، فقط نمادند و بس..

 

 

 

برداشتي از مقاله گرد دیکینسون                                                                       

برداشتي از مقاله گرد دیکینسون                                                                          اعظم ذوقي

فروش دموکراسی

فرهنگ مصرفگرایی و شهروندی در پی 11سپتامبر

دیکینسون بررسی می کند که چگونه تبلیغ کردن می کوشد که ارتباطاتی را  بین دو مفهوم خیلی متفاوت جابیاندازد که عبارتند از: مصرف و شهروندی. او اشاره می کند که در فرهنگ مدرن آمریکایی، یک ارتباط تاریخی در اختلاف شایع بین شهروندی و مصرف گرایی وجود داشته است که پیام های تبلیغی درطول جنگ سرد را  دربردارد و مغایر انتخاب مصرفگرایی آمریکایی فراوان رویداده در جوامع کمونیست محدود کننده (دست و پاگیر) بود.

دیکینسون به منظور ترسیم موقعیت منحصر به فرد و دلخراش مواجهه فروشندگان به ویژه آنهایی که بعد از 11 سپتامبر در نیویورک بودند استدلال می کند که تبلیغات برای تولیدات بعد از 11 سپتامبر یک نوع ویژه از شهروندی را به وجود آوردند یا به صورت کلامی خلق کردند که عبارت است از: شهروندی ای که وظیفه میهن دوستی اش این بود که در جهان بعد از 11سپتامبر، مصرف کند. در اینصورت، پس از آن، مشکلی که تبلیغات تلاش کرد حل کند این بود که «به تروریست اجازه نده که برنده شود.» و راه حل شکست آن ها این بود که  رفتار مصرف، افسار قدرت آنها را در دست بگیرد.  تبلیغات در حوادث بعد از 11 سپتامبر جاری بود اعم از بزرگداشت انسان دوستانه تا سرانجام، موضوعات تداعی کننده زننده ی امنیت و بی خطری – هر دو منبع آن نگرانی بزرگ در آن زمان- تا مصرف. او نتیجه گیری می کند که برابری شهروندی با مصرف، همچنان که  تبلیغات بعد از 11 سپتامبر چنین کرد، می تواند فرم های دیگر مشارکت مردمی را سست کند.

در 16 سپتامبر 2001 ، کمارت یک صفحه کامل تبلیغات را در نیویورک تایمز خرید که پرشده بود با یک تصویر از پرچم ایالات متحده آمریکا. در پایین صفحه یک توضیح بود: «دستورالعمل استفاده: از روزنامه جدا کنید و به پنجره بچسبانید. آزادی را در آغوش بگیرید.» کمارت در یک اثر کوچک، خودش را به عنوان حامی تبلیغات معرفی کرد: « کمارت بالغ بر 25000 مشارکت می کند.» هرچند تبلیغات اشاره مستقیمی نمی کند به حملات 11 سپتامبر 2001 ، تصویر به روشنی پاسخی است به یک بحران. این تبلیغات، با انتشار فوری در یکشنبه بعد از حملات، به عنوان یک نمونه ایده آل تقریبی از راه هایی است که گروه های عامل، واکنش مثبت نشان دادند به حمله نمادین و اساسی به ایالات متحده.

به عنوان پاسخ به حملات 11 سپتامبر 2001 تبلیغات کمارت دقیقاً به گونه ای  حیرت انگیز و در عین حال خیلی معمولی عمل کرد طبق آنچه  هریمن نوشت. حملات و فروپاشی بعدی world Trade Center  تروریستی و ترسناک بود.  این تبلیغات این کارها را به خودی خود انجام نمی دهند؛ آن ها بخشی هستند از یک نزاع تاریخی توأم با راه هایی خاص که حملات را به دنبال داشت. در حمله به world Trade Center  تروریست ها تجاوزشان را به علاقه مندی های آمریکایی رسمی، به سادگی نشان ندادند. (حمله به پنتاگون شفافتر است از حمله به آمریکا به عنوان یک موجودیت سیاسی.) در ماه اول بعد از 11سپتامبر، فروشگاه های گروهی (زنجیره ای) از تبلیغات استفاده کردند که دو دادخواست مکتوب ویژه طراحی کنند. اول: ایجاد تلازم نامه بین خودشان و آمریکا همچنان که گروه های سلامت ملازم بودند با سلامتی ملت. دوم: آن ها پیشنهاد کردند که اجرای مصرف (مصرف مداری) یک روش اصلی اجرای شهروندی و عرق ملی باشد.

خلق مصرف کننده شهروند

در نگرش سنتی ارتباط بین کلام و مخاطب به نظر می رسد که مخاطبان و متکلمین قبل از عمل تکلم موجود هستند. این مخاطبین کم و بیش به  جایگاهشان به عنوان مخاطب معتقدند. نظریه کلامی و انتقادی در قرون بیستم و بیست و یکم این ارتباط مفهومی غیر رضایت بخش بین کلام و مخاطب را یافت. چارلند در مقاله بنیادی اش «کلام مخلوق» معرفی ملت بورک و پافشاری روی توانایی کلامی را برای خلق مخاطبان در نظر گرفت.    

مصرف کنندگان شهروند

در طول 125 سال اخیر، فرهنگ مصرف کنندگی به عنوان یک راه حیاتی در تعیین وضعیت شهروندی عمومی در اروپا و آمریکا گشته است. تبلیغات از زبان سیاسی استفاده می کنند به عنوان ابزاری برای فهم و توجیه مصرف. فقط تبلیغات و فروشگاه ها با مصرف و شهروندی در ارتباط نبودند بلکه ادارات دولتی نیز به نحو فزاینده ای به مصرف گرایی به عنوان یک فرم مهم از حق اولویت نظر داشتند.

چنانچه باربر می نویسد این اختلاف با انتخاب مصرف کننده برای آزادی مردمی که در دهه 90 و قرن جدید قبل از حملات 11 سپتامبر 2001 به قوت باقی ماند، در ارتباط است. این زبان انتخاب مردمی - مصرف کننده ، قبل از حملات 11 سپتامبر، شفاف باقی می ماند

متن مقدر (از پیش تعیین شده)

مک جی معتقد است که دردوره پست مدرن، نقل قول ها، ناقص و تکه پاره اند. منتقد باید یک نقل قول پرمعنا، تقریباً محدود و با بخش هایی در دسترس بسازد. در ساخت نقل قول برای این تحلیل انتقادی من تحقیق کردم روی همه تبلیغات منتشرشده در نیویورک تایمز در سه ماه متوالی پس از حملات 11 سپتامبر 2001. نیویورک تایمز مهم ترین پایگاه رسمی برای آگاهی مخاطبین محلی، ملی و حتی بین المللی از جریانات 11 سپتامبر و تحلیل آن بود. از بین این همه تبلیغات، من آنهایی را که با محتوای تصویری یا شفاهی، حملات را  نشان داده و درمورد آن واکنش نشان می دهند را انتخاب کردم. همه این تبلیغات به نحو شفافی پس از حوادث 11 سپتامبر درخدمت ارائه تصویری از شهروندی مصرف کننده هستند

گروه های عامل به منزله شهروند

اولین واکنش مثبتی که به وسیله تبلیغات 11 سپتامبر آشکار شد در 12 سپتامبر بود. این تبلیغات از قبل تخصصاً طوری طراحی شده بودند که شرکت ها به صورت تصویری و شفاهی یتوانند از طریق آن ها واکنش نشان بدهند به یک حادثه بد هرچند تعدادی خصوصیات طراحی شده عمومی هم در این تبلیغات وجود داشت. به عنوان مثال یک تبلیغات کلامی کوچک شرکت Best Buy این بود:«به محض اینکه بگریی، می گرییم؛ به محض اینکه دعا کنی، دعا می کنیم و به محض اینکه تحمل کنی، تحمل می کنیم.» این تبلیغات تصویری خیلی ساده به صورت یک مصراعی که با یک فضای سفید احاطه شده بود و بالای آن آرم شرکت Best Buy قرار داشت طراحی شده بود که بلافاصله بعد از اینکه من ان را دیدم کشف کردم که این تبلیغات به صورت کلامی سعی در آغاز تفکر در مورد رمز گشایی از یک جریانی دارد.

شاید بیشترین ضربه این تبلیغات در آن بود که آن ها هیچ محصول یا خدماتی را تبلیغ نمی کردند . در تبلیغات شرکت Best Buy نکته ای که خیلی مهم است استفاده هوشمندانه از ضمایر you  و   weاست. ضمیر you را می توان هم برای اشاره به فردی خاص به کار برد  و هم برای اشاره به گروهی که می توانند مردم آمریکایی باشند و ضمیر we هم به آن شرکت امکان آن را می دهد که خودش را محدود نکند به شرکتی برای فروش برنامه های تلویزیونی. این تازه یک نمونه از تبلیغات متعددی بود که بلافاصله بعد از حادثه 11 سپتامبر پخش شد. این تبلیغات نقطه شروعی بود برای تفکر درباره سازمان های گروهی عامل، فاجعه و ملت. تبلیغات بعدی به صورت مستقیم به حادثه 11 سپتامبر اشاره داشتند و مصرف کردن و مصیبت را دو امر متلازم معرفی می کردند و می گفتند که الآن زمان آن نیست که کسی پول هایش را خودش خرج کند بلکه باید پول هایش را در اختیاز سازمان های حامی قربانیان و صدمه دیدگان قرار دهد.

هفت روز بعد از حادثه به مصرف کنندگان پیشنهاد داده شد که می توانند از طریق مصرف، نسبت به تراژدی روی داده واکنش مثبت نشان دهند. پیشنهادات منطقی که مصرف کنندگان سزاوار است که هرچقدر که می توانند مصرف کنند چراکه هزینه کردن بیشتر آن ها منجر می شود که سهم بیشتری در کمک رسانی به قربانیان حادثه داشته باشند.

شهروندی به منزله مصرف

این تبلیغات به عنوان مثال جنرال موتور را به عنوان یک شرکت آمریکایی معرفی کردند که بیشترین سهم را در کمک رسانی به خانواده های قربانیان ایفا می کند پس مصرف کنندگانی که از آن خرید می کنند هم به همان نسبت خرید اتومبیل و ... از کمک کردن بهره مند می شوند و واضح است دراینصورت وقتی که شهروندان آمریکایی و جنرال موتور در ردیف هم قرار می گیرند و در تبلیغات جنرال موتور می آید بیایید کنار هم باشیم تا امریکا را بگردانیم، شهروندی به منزله خرید هرچه بیشتر از جنرال موتور و سایر شرکت های به اصطلاح حامی قربانیان تلقی خواهد شد. پس همزمان با  مواجهه با یکی از مهم ترین حملات ارزشمند به آمریکا در طول تاریخش، شهروندی برابر دانسته شد با مصرف گری.

این تبلیغات مردم را متقاعد می کنند که وظیفه میهن دوستی آن ها ایجاب می کند که بازگزدند به مغازه ها، کشتی های تجاری و خطوط هواپیمایی. این ارتباط تنها به وسیله شرکت ها ایجاد نشد بلکه نیویورک تایمز نیز سهم عمده ای در ایجاد این ارتباط داشت به واسطه محتواهای تدوینی اش که روی شیوه جدید میهن دوستی از طریق خرید پافشاری داشت.

به جهان دیزنی بپرداز

بوش رئیس جمهور آن وقت آمریکا در سخنرانی ای که 15 روز بعد از حملات در شیکاگو انجام داد سعی کرد مردم را متقاعد کند که امریکا مساوی ایالات متحده و همه این ایالات باید بکوشند که به هر طریقی شده روبروی تروریسم بایستند و از نظر وی این هدف با پرواز کردن با هواپیماها چراکه درغیر اینصورت ما نخواهیم توانست آزادی خود را در مسافرت حفظ کنیم و سعی کرد تروریسم را دستاویزی قرار دهد برای تبلیغ تجارت از طریق صنعت توریسم و گر دشگری و اینکه الان وظیفه میهن دوستی ما این است که بازدید کنیم ازتصویر بزرگ و  عالی آمریکا در جهان و بازدید کنیم از شادترین مکان در جهان. پس بدین طریق روح شهروندی در استراحت در انجام تجارت های شخصی، خرید اتومبیل و بازدید از آمریکا  و درمجموع بیشترین فعالیت های مصرفی قلمداد شد.

خلاصه ترجمه مقاله مطالعات فرهنگی استوارت هال /برگرفته از کتاب نظریه ارتباطات گریفین

استوارت هال یک تبعه جامایکایی تبار و استاد جامعه شناس در دانشگاه آزاد انگلستان معتقد است که دانشمندان مکتب انتقادی از قبیل استنلي ديتز و رولاند بارت به جریان غالب پژوهش های ارتباطی یعنی پژوهش های تجربی، کمی و تا حدي مبتني بر کشف روابط علي و معلولي انتقاد مي کردند.

ادامه نوشته

نظریه فرهنگ توده و نقش رسانه های گروهی در تبدیل فرهنگ جهاد وایثار محور، به فرهنگ خویشتن طلب

نظریه صنعت فرهنگ و رویکرد انتقادی مکتب فرانکفورت- اگرچه با دغدغه های اسلامی طرح نشده وقابل تطبیق نمی باشد- به طور کلی با تاکیدشان بر نقش رسانه ها بر فرهنگ توده در جهت تبیین مسئله " نقش رسانه های گروهی در تبدیل فرهنگ جهاد وایثار محور،حق جویانه وشهادت طلب مسلمانان به فرهنگ آسایش محورو خویشتن طلب" می تواند قابل ارجاع ومناسب باشد.

ادامه نوشته

شکاف نسلی یا شکاف ارتباطی؟

 

بررسی شکاف نسلی در جامعه معاصر ایرانی از منظر نظریه شکاف آگاهی

ایران ِدر حال گذار از جامعه سنتی ، دستخوش تحولات اجتماعی وفرهنگی گسترده ای است ودر این میان رسانه های جمعی یکی از عوامل موثر در ایجاد این تحولات و به تبع در ایجاد شکاف میان نسل ها هستند.شکاف نسلی به چگونگی تداوم فرهنگ یک جامعه از نسلی به نسل دیگر مربوط می شود ، اگر در فرآیند اجتماعی کردن کودکان ، نوجوانان وجوانان ، فرهنگ یک جامعه تا حد مطلوبی از نسلی به نسل دیگر منتقل شود و بازتولید فرهنگی به نحو احسن انجام پذیرد اشتراک فرهنگی بین این دونسل بالا می رود واختلاف فاحشی بین دونسل به وجود نمی آید، در مقابل اگر فرآیند جامعه پذیر کردن بنا به عوامل متعدد دچار مشکل شود و فرهنگ جامعه در حد مطلوبی به نسل بعد منتقل نشود ، تداوم فرهنگی وارزشی دچار مشکل می شود و بین نسل جدید وقدیم فاصله می افتد، نمود چنین وضعی در خانواده، ضعف در روابط فکری، عاطفی و احساسی بین والدین وفرزندان وعدم تفاهم ودرک متقابل است . این امر از دو منظر جامعه شناختی و روانشناسی در مطالعات متعددی مورد بررسی قرار گرفته است که می‏توان دیدگاههای مطرح شده را به چهار دسته کلی تقسیم کرد:

ادامه نوشته

مارپیچ سکوت یا همرنگی با جماعت .

در این نوشته به بررسی مصداق نظریه مارپیچ سکوت در برگزاری جشن ها و مجالس شادی در جامعه ایران پرداخته می شود.

ادامه نوشته