تحلیل ارتباطی فتنه ی جمل بر اساس نظریه چارچوب سازی

در قلمرو مطالعات ارتباطی،چارچوب سازی Fraimng به این معناست که رسانه ها نه آینه ای برای انعکاس واقعیت، بلکه سازنده ی واقعیت هستند.چارچوب سازی به رابطه میان متن و اطلاعات به گونه ای که معنای خاصی را به ذهن متبادر می سازد اشاره دارد.
ادامه نوشته

تلخیص از کتاب نظریه ها و پژوهش های ارتباط جمعی؛ الکسیس تن

بخش هشتم کتاب که در فصل دوم قرار دارد به بررسی ویژگی های پیام که بر اقناع مخاطب تاثیر می گذارد می پردازد.

ادامه نوشته

تلخیص از درآمدی بر نظریه ارتباطات جمعی؛ دنیس مک کوایل

از یک زاویه ارتباط جمعی را می توان حالت خاصی از پدیده کلی تر ارتباطات انسانی دانست و از زاویه ای دیگر، چندین رشته دانشگاهی از جمله جامعه شناسی، علوم سیاسی، روان شناسی اجتماعی و حتی رشته های علوم انسانی، مدعی پرداختن به این موضوع به عنوان یکی از حوزه های مورد علاقه خود هستند. حتی اگر در درجه اول موضوع رسانه را موضوعی مربوط به ارتباطات بدانیم از ابهام جایگاه آن در میان رشته های موجود کاسته نخواهد شد.

ادامه نوشته

تلخیص از درآمدی بر نظریه ارتباطات جمعی؛ دنیس مک کوایل

از یک زاویه ارتباط جمعی را می توان حالت خاصی از پدیده کلی تر ارتباطات انسانی دانست و از زاویه ای دیگر، چندین رشته دانشگاهی از جمله جامعه شناسی، علوم سیاسی، روان شناسی اجتماعی و حتی رشته های علوم انسانی، مدعی پرداختن به این موضوع به عنوان یکی از حوزه های مورد علاقه خود هستند. حتی اگر در درجه اول موضوع رسانه را موضوعی مربوط به ارتباطات بدانیم از ابهام جایگاه آن در میان رشته های موجود کاسته نخواهد شد.

ادامه نوشته

«فرایندهای اثرگذاری رسانه‏ها»

بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصه فصل نهم کتاب درآمدی بر نظریه ارتباطات جمعی؛ دنیس مک کوایل

«فرایندهای اثرگذاری رسانه‏ها»

تاریخ طبیعی تحقیق و نظریه‏پردازی در مورد تاثیر رسانه‏ها

مرحله اول: رسانه‏های با قدرت مطلق

این مرحله از ابتدای قرن تا اواخر دهه 1930 است. رسانه‏ها در این مدت قدرت شکل‏دهی به عقاید و تغییر و ترویج عادات را دارند.

مرحله دوم: به آزمون گذاشته شدن نظریه رسانه‏های با قدرت مطلق

از آغاز دهه 30 تا اوایل دهه شصت می‏باشد. کپلر در کتاب خود می‏نویسد: «ارتباط جمعی معمولا علت لازم و کافی و تاثیرپذیری مخاطبان نیست، بلکه تاثیر از طریق شبکه‏ای از عوامل میانجی واقع می‏شود».

مرحله سوم: بازگشت به رسانه‏های قدرتمند

گروهی از اندیشمندان، نظریه حداقل تاثیر یا بی‏تاثیری را نپذیرفتند و رسانه را ابزار مهم اعمال قدرت سیاسی و اجتماعی می‏شمردند. ظهور تلویزیون و تاثیرات آن بر زندگی اجتماعی، از دلایل این اعتقاد است.
ادامه نوشته

تولید فرهنگ رسانه‏ای: نهاد، سازمان و نقش رسانه‏ها

بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصه فصل ششم کتاب درآمدی بر نظریه ارتباطات جمعی؛ دنیس مک کوایل

تولید فرهنگ رسانه‏ای: نهاد، سازمان و نقش رسانه‏ها

شرایط تولید فرهنگ رسانه‏ای

در این قسمت هدف آن است تا بدانیم فعالیت ارتباط‏سازان معین در چارچوب سازمان‏های رسانه‏ای خاص چگونه است.

ادامه نوشته

«نظریه‏های هنجاری ساختار و عملکرد رسانه‏ها»

بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصه فصل پنجم کتاب درآمدی بر نظریه ارتباطات جمعی؛ دنیس مک کوایل

«نظریه‏های هنجاری ساختار و عملکرد رسانه‏ها»

شش نظریه در این خصوص، در این فصل از کتاب، مطرح شده است که مختصرا تشریح می شوند:

نظریه اقتدارگرا:

اصول اساسی این نظریه عبارتند از:

ادامه نوشته

تبلیغات در آیینه آینده

*تماشا شدن  در رسانه های تعاملی و سوء استفاده از خود افشاگری

از زمانی که محققان علم ارتباطات شروع به بررسی شیوه هایی کردند که مخاطبان تلوزیونی کار انجام می دهند،بیش از دو دهه  می گذرد. برطبق یک تئوری جامع ارائه شده ، مخاطبان به واسطه تماشای پیام های بازرگانی گنجانده شده در بین برنامه های تلوزیونی   عمل تماشا کردن را انجام می دهند. در این، مقاله محقق ارتباطی، مارک اندر جویس معتقد است که در فضای رسانه های  تعاملی امروزین، مخاطبان عمل تماشا شدن را نیز تجربه می کنند. به عبارت دیگر به سبب تجاری شدن اطلاعات شخصی مشتریان در جهت مطالبات رایجشان ، مخاطبان منبعی ارزشمند از نیروی کار را برای شرکت ها و موسسات فراهم می کنند. به نظر اندر جویس[1]، این سیستم مبتنی بر نیروی تعادل برابر بین کنترل کنندگان ابزار رقابت و مخاطبان است. این امر گستره سوالات درباره ی امکان برقراری دموکراتیک ارتباطات اینترنتی را افزایش می دهد.



[1]  Andergevic.

ادامه نوشته

فوتبال در آينه رسانه

 

يكي ازنظريه هاي مهم ارتباطات نظريه برجسته سازي است .نظريه برجسته سازي مدعي تاثيررسانه هابرشناخت ونگرش مردم وتعيين اولويت هاي ذهني انان ازطريق انتخاب وبرجسته ساختن بعضي از موضوعات ورويدادهادرقالب خبر وگزارش خبر ي است .به اين معنا كهرسانه ها بابرجسته ساختن بعضي ازموضوع هاورويدادهابرآگاهي واطلاعات مردم تاثير دارند.گرچه نمي توانند تعيين كنندكه مردم چگونه بينديشند اما ميتوانند تعيين كنندكه درباره چه بينديشند.

منظورازبرجسته سازي رسانه ها اين است كه رسانه هابه وي‍‍‍‍‍‍‍ژه‍‍‍ دراخباروگزارش هاي خبري وبرنامه هاي مستند اين قدرت را دارند كه توجه عموم رابه مسايل وموضوعات معين ومحدود معطوف سازندوازمسايل وموضوعات ديگر چشم پوشي كنند حاصل كار اين ميشود كه بعضي ار مسايل خاص بسياري از مردم در سپهر عمومي وخارج از قلمرورسانه ها به بحث گذاشته مي شود درحالي كه به مسايل وموضوعات ديگر توجه نمي شود.

 

امروزه ورزش يكي از مباحث مهم وكارامددرايجاد نشاط وشادابي ورفع مشكلات روحي ورواني درجامعه مي باشدكه احساس اين كار آمدي واهميت درسالهاي اخير با گسترش ارتباطات ورسانه بيشتر ملموس وبراي سلامتي جامعه ضروري و مهم مي باشد.

رسانه ها با اطلاع رساني وافزايش پوششهاي خبري ومطرح كردن حواشي وخبرهاي ورزشي باعث توجه بيشتر مردم به ورزش و  همچنين تاثيرات مثبت وايجاد روحيه شادابي ونشاط در جامعه شده است.امادرميانه ورزشهاي مختلف نگاه رسانه به ورزش فوتبال متفاوت ازساير ورزش هاست.رسانه ها با برجسته نمودن فوتبال نسبت به ساير ورزش ها خصوصا ورزش هاي ملي وسنتي مانند كشتي ،وزنه برداري،  ورزش باستاني وهمچنين ورزش هاي مورد تاكيد اسلام مانند شنا، تيراندازي، اسب دواني نگاه نوجوانان وجوانان رابه ورزش فوتبال معطوف داشته است .

متاسفانه در سالهاي اخير فوتبال از يك ورزش وسرگرمي بيرون آمده وبه صورت يك ارزش اجتماعي وملي ويك كالاي تجاري شده است خصوصا اين كه حواشي هاي اخلاقي هم دربرداشته است.نوجوانان ونوجوانان جامعه ما قهرمانان اصيل وملي سرزمين مان را مانند جهان پهلوان  پورياي ولي،  جهان پهلوان تختي راكه هم در ورزش وهم دراخلاق قهرمان بودند كمترمي شناسند ودر عوض بهترين بازيكنان، گل زنان ودروازه بانان باشگاه هاي اروپايي را به خوبي مي شناسند .

بسستن قرار دادهاي كلان با بازيكنان علاوه بر ايجاد فاصله اجتماعي وطبقاتي فوتباليست ها باساير اقشار جامعه نوجوانان وجوانان را ترغيب وتشويق مي كند به سمت اين رشته ورزشي  نه براي سلامتي وتندرستي وياگذران اوقات فراغت بلكه براي كسب اعتبار، شهرت، قدرت و....تلاش كنند وبري انان به آرزوي ديرينه مبدل شود

فرايند برجسته سازي ازسه اولويت رسانه، عمومي وسياسي ورابطه اين سه شكل مي گيرد

 1-اولويت رسانه :درسالهاي اخير به خاطراهميت نقش رساته هانقش فوتبال هم پر رنگ تر شده است واين رسانه ها بودند كه باعث شدند ورزش فوتبال از يك ورزش ساده مانند ساير ورزش ها  به يك ورزش ملي وجهاني درايد توجه اكثريت را به خود جلب نمايد .اختصاص بيشترين وقت برنامه هاي ورزشي به اين ورزش گواه اين مطلب است .

2-اولويت عمومي:اكثريت نوجوانان وجوانان وحتي ساير مردم مسابقات  واخباروحواشي فوتبال رادنبال مي كنند وان رابه ورزش عمومي مي دانند كودكان ونوجوانان ازفرصتهاي مختلف به اين ورزش روي مي اورند وان رابرساير ورزشها ترجيح مي دهند.

3-اولويت  سياسي :اين ورزش به عنوان يك ورزش جهاني وملي براي كشورها ودولتها مهم تلقي شده است ودرسطح بين الملل كشوري كه در فوتبال سرآمد باشد به نوعي كشوري قوي ترازساير كشورهاست ودولت ها در برخي مواقع به عنواين حربه سياسي ازان استفاده مي كنند  ونفع دولت ها دراهميت دادن به اين ورزش است.

به طور كلي ميتوان گفت كه رسانه نتوانسته رسالت اصلي خود آگاهي بخشي درمورداين ورزش كه به دست آرودن سلامتي ونشاط است به خوبي ايفا كند.

"در ضمن بررسي اين مساله را مي توان با ساير نظريه هاي ارتباطات مانند نظريه كاشت،تزريق گلوله اي(سوزني )و....بررسي كرد.

مدل ارتباطی برلو ومعنی وارتباط آن با اختلاف زوجین

 

 

 

مدل ارتباطی برلو ومعنی وارتباط آن با اختلاف زوجین

اعظم ذوقي

 

مدل ارتباطی برلو، که وی آن‌را در سال 1960 طراحی کرد، به‌تفصیل  درباره فراگرد ارتباطات انسانی توضیح می‌دهد.

مدل برلو حاوی چهار عنصر "منبع"، "پیام"، "کانال" و "گیرنده" است. "منبع" و "گیرنده" هرکدام دارای مهارت‌های ارتباطی، نگرش، دانش، فرهنگ و سیستم‌های اجتماعی هستند. "پیام"، به رمز، محتوا، نحوه ارائه، عناصر و ساخت، تقسیم می‌شود. "کانال" نیز شامل دیدن، شنیدن، لمس کردن، بوییدن و چشیدن است.( ویلیام.پی آلستون، ؛ فلسفه زبان،ص44-46)

برلو در مبحثى با عنوان ”معنى معني“ مى‌نويسد: اغلب داستان آن فرد را شنيده‌ايم که وقتى مى‌پرسد چرا به به خوک مى‌گويند خوک، با اين پاسخ مواجه مى‌شود که ”چون کثيف است“.

برلو متعاقباً مى‌نويسد که هدف اصلى او این است که ثابت کند معنى‌ها در پيام‌ها نيستند. معنى‌ها چيزهائى قابل کشف نيستند.

در واقع کلمات در نهايت هيچ معنائى نمى‌دهند، بلکه معنى‌ها فقط در آدم‌ها هستند. معانى مسبب پاسخ‌ها مى‌شوند. آنها چيزهائى شخصى هستند و درون ارگانيسم انسان هستند.

معنى‌ها آموخته مى‌شوند. آنها چيزى شخصى هستند و دارائى‌هاى ما محسوب مى‌شوند. ما معنى‌ها را ياد مى‌گيريم، بر آن مى‌افزائيم، آنها را نابود مى‌کنيم، اما قادر به يافتنشان نيستيم. آنها در ما هستند نه در پيام. خوشبختانه معمولاً ما افرادى را مى‌يابيم که معنى‌هائى مشابه معنى‌هاى ما دارند و در نتيجه با آنها مى‌توانيم ارتباط برقرار کنيم. آنانى که با يکديگر تشابه معنى دارند مى‌توانند ارتباط برقرار کنند و اگر فاقد اين تشابه باشند قادر به ارتباط با يکديگر نيستند.

اگر معنى‌ها، در پيام‌ها بودند به اين مفهوم بود که همه مى‌توانستند با هر زبانى و با هر کدى با يکديگر ارتباط برقرار کنند. اگر معنى‌ها در کلمات بودند، قادر بوديم کلمات را بشکافيم و از ميان آنها معنى را درآوريم. ولى به‌طور آشکار ما قادر به چنين کارى نيستيم. برخى از مردم براى برخى کدها معنى‌هائى دارند که ديگران ندارند.

چنين به‌نظر مى‌رسد که اين موضوع روشن و واضح است. اما به هر حال همهٔ ما اين موضوع را از ياد مى‌بريم. مهم‌ترين شکستگى در ارتباط مى‌تواند ناشى از اين تصور باشد که معنى در پيام است نه در دريافت‌کننده پيام. به‌عنوان مثال اگر معلمان زبان خارجى معتقد شوند که معنى در انسان‌ها است، شيوهٔ تدريس زبان خارجى تغيير خواهد کرد. شيوه‌هائى که انسان‌ها براى بحث کردن دارند،بستگى به اين دارد که آنان کداميک از آن دو ديدگاه (معنى در پيام يا معنى در انسان) را پذيرفته باشند.

در رابطه با ارتباط زوجین ومطرح نمودن سوء تفاهمات باهم به صورت ضمنی یاد آورد تفاوت معانی در اذهان است.برای حل بعضی اختلافات به زوجین توصیه شده  ،سعی کنید مورد یا موارد سوء تفاهم یا مسائل مورد اختلاف را هرچه زودتر و صریح‌تر مطرح کنید و به حل‌و‌فصل آنها بپردازید. از پیش‌داوری، تصمیم‌های نادرست و غیرمنطقی و شکل‌گیری افکار منفی پرهیز کنید.. مشکلات اساسی زوجین که بسیاری از آنها به طلاق می انجامد ناشی از معانی است که در اذهان آنها است واین معانی متفاوت از یکدیگر هستند.به مثال زیر توجه فرمایید

فرض کنيد پسرى در خانواده‌اى مسلمان با اعتقادات مذهبى بسيار استوار متولد شود. آنها در نقطه‌اى در يک شهر پرجمعيت زندگى مى‌کنند و ساکن آپارتمانى کوچک هستند.

هزاران رويداد کوچک و بزرگ، زندگى پسرک را تشکيل مى‌دهد. مثلاً وقتى خيلى کوچک بود، يک روز بارانى با مادر خود از خيابان عبور مى‌کردند. پسرک در يک لحظه که مادر مشغول صحبت با همسايه بود خود را به سگ کوچکى رساند. سگ به او نزديک و بدن سگ کمى به لباس پسرک ماليده شد.

آن روز تمام لباس‌هاى او شسته و تطهير شد. به او توضيح داده شد که سگ حيوانى کثيف و نجس است. بعدها پسرک شاهد لوليدن سگ‌هاى ولگرد توى کوچه‌ها و آشغال‌هاى شهر بود. وقتى حدوداً دوازده ساله بود. يک روز سگى برادر کوچک او را گاز گرفت. او به شدت گريه مى‌کرد و گفته شد که بايد به او آمپول هارى تزريق کنند.

بعدها که بزرگ‌تر شد، رابطهٔ بين چند بيمارى و بزاق سگ را در چند جا مطالعه کرد؛ ضمن آنکه رساله‌هاى مذهبى نيز اطالاعاتى در اين مورد به او مى‌داد.

حال فرد ديگرى را در نظر مى‌گيريم. دخترک در خانواده‌اى کشاورز به دنيا آمد. شغل اصلى پدر او گله‌دارى بود. هميشه حداقل دوسگ، نگهبان گله‌ٔ آنها بودند. وظايف افراد خانواده مراقبت از شرايط مساعد براى زيست گله و ضمناً سگ‌هاى نگهبان گله بود.

برخى روزها که پدر با اسب از خانه بيرون مى‌رفت اگر دير مى‌کرد سگ وفادار خانواده، پشت در انتظار مرد خانه را مى‌کشيد و وقتى صداى آشناى اسب او را مى‌شنيد با هياهو ديگران را مطلع مى‌کرد و پدر وقتى وارد مى‌شد دستى به سر و روى سگ مى‌کشيد.

به ياد او مى‌آيد که يک روز برادر کوچکش توى باطلاقى افتاد و در حالى که او از ترس جيغ مى‌کشيد، سگ خانواده خود را داخل آب انداخت و کودک را نجات داد.

اين دو کودک را که خاطره‌هائى از دوران کودکى آنها خوانديد براى چند سال رها مى‌کنيم. کارى نداريم که چگونه با يکديگر آشنا شدند و ازدواج کردند. حالا از آن ازدواج چند سال گذشته است. به مکالمهٔ آن دو توجه کنيد.

۱. زن: به نظر من بايد فکرى کرد. اگر اين بار هم دزد بيايد معلوم نيست چکار مى‌خواهيم بکنيم.

۲. مرد: اون يک‌دفعه هم، دزد اشتباهى خونه ما را انتخاب کرده بود. ما که چيز پرارزشى نداريم.

۳. زن: به هر حال همين که داريم نتيجهٔ سال‌ها زحمت ماست. اگر نباشد، اگر يک تکه‌ از آن کم شود، هزار مشکل به‌وجود مى‌آيد.

۴. مرد: ميدم چفت و بست بيشترى براى در درست کنند.

۵. زن: اگر از روى ديوار آمد چي؟

۶. مرد: مى‌توانم روى ديوار هم بدهم نرده بکشند.

۷. زن: چطوره يک سگ بياريم.

۸. مرد: سگ بياوريم! کجا نگهش داريم؟

۹. زن: خوب معلومه توى خونه!

۱۰. مرد: سگ کثيفه

۱۱. زن: خوب مى‌شوييمش

۱۲. مرد: احمق، مگر سگ را مى‌شويند؟

۱۳. زن: خوب بله مى‌شويند. چرا فحش مى‌دي؟

۱۴. مرد: ..... .

۱۵. زن: ...... .

ادامهٔ صحبت اين دو براى ما جاذبه‌اى ندارد. اما تا همين جاى صحبت را زير ميکروسکوپ مى‌گذاريم.

گفت و گو از يک همدلى دربارهٔ يک مشکل مشترک آغاز شد و بعد به دوگانگى و حتى اختلاف رسيد. چرا؟

بيائيد تک‌تک واژه‌هاى به کار برده شده را در آن سه مرحله جست و جو کنيم. در جمله‌هاى ۱ تا ۶، محور صحبت دزد و يافتن راه حل جلوگيرى از آن است. در جملهٔ ششم مرد، نظريات همسر خود را کاملاً پذيرفت و على‌رغم آنکه چندان اعتقادى به تکرار سرقت از منزل خود را نداشت حاضر به افزودن چفت و بست و حتى کشيدن نرده روى ديوار شد.

اما از جملهٔ دوازدهم به بعد نشانه‌هاى اختلاف و کشمکش پديدار شد.

موضوع صحبت اين دو دربارهٔ دزد و سگ بود. تا زمانى که صحبت دزد بود اشکالى پيش نيامد. از لحظهٔ بيان کلمهٔ سگ قضيه تغيير کرد.

اگر به فرهنگ لغت مراجعه کنيم. مثلاً فرهنگ فارسى معين، در مقابل سگ نوشته است: ”سگ: پستاندارى از راستهٔ گوشتخواران که سردستهٔ تيرهٔ خاصى به نام تيرهٔ سگ سانان است. اين جانور اهلى و داراى دندان‌هاى آسياى قوى است و...“

 اما قضيه حل نمى‌شود. معنى سگ براى اين زن و شوهر متفاوت است. درست است که هر دو از کلمهٔ مشابه سگ استفاده مى‌کنند؛ درست است که هر دو ايرانى هستند و به زبان فارسى صحبت مى‌کنند؛ اما معنى سگ در ذهن آنها با يکديگر يکسان نيست. پس ظاهراً معنى سگ در کلمهٔ سگ نيست زيرا که هر دو کلمه‌اى کاملاً مشابه را به‌کار بردند.

برلو که به‌شدّت تحت تأثیر نظریه محرک-پاسخ در روان‌شناسی بود، فرایند یادگیری و تفسیر را بررسی کرد. او نشان داد که چگونه فرد، همواره هم گیرنده است و هم منبع. بنابراین یادگیری، مشتمل بر فرایند تفسیر محرک-پاسخ و عمل بر مبنای پیامدهای پاسخ است. او می‌گوید تکرار و تواتر ممکن است پیوندهای محرک-پاسخ را محکم‌تر یا سست‌تر کند. بنابراین وقتی یک پاسخ، با پاداش روبرو می‌شود، آن عادت تقویت شده و وقتی پاداش نمی‌گیرد، تضعیف شده و در نهایت از بین می‌رود.

در تلاش برلو، مفهوم "قصد" ارتباطی، برای برقرار شدن ارتباط مؤثر و آشکار، نقش مهمی دارد. برلو معتقد است که قصد و هدف تمامی رفتارهای ارتباطی آن است که پاسخی خاص از جانب فرد یا گروهی خاص را برانگیزد و ارتباط، هنگامی مؤثر خواهد بود، که گیرنده با تلاش کم‌تری پاسخ مطلوب را ارائه دهد. او پنج اصل را برای ارتباط مؤثر مطرح می‌کند:

1. تواتر ارائه پیام، با پاداش و بدون پاداش؛

2. رقابت محرّکی مفروض با محرّک‌ها و پاسخ‌های دیگر؛

3. میزان پاداشی که در پی پاسخ به‌دست می‌آید؛

4. فاصله زمانی دادن پاسخ و گرفتن پاداش؛

5. میزان تلاشی که گیرنده فکر می‌کند، برای پاسخ مطلوب باید صرف کند.

برلو مدل خود را شرح و بسط می‌دهد تا رابطه‌ی میان ارتباط و معنا را  نشان دهد. او تأکید می‌کند که عناصر ساختار زبان، به‌خودی خود معنا ندارند. او در مبحثی با عنوان "معنی معنی" می‌نویسد: «ما زبان را برای بیان و بیرون آوردن معنی‌ها به‌کار مي‌بریم؛ در واقع این کارکرد اصلی زبان است. معنی، چیزی ذاتی و جدانشدنی از بسیاری از تعاریف زبان است. به‌روشنی مشخص است که معنی، وابسته به کدهایی است که ما در ارتباط انتخاب می‌کنیم.»

او می‌گوید که معنی‌ها در پیام‌ها و چیزهای قابل کشف نیستند. در واقع کلمات در نهایت هیچ معنایی نمی‌دهند؛ بلکه معنی‌ها فقط در آدمها هستند، که مسبّب پاسخ‌ها می‌شوند. آن‌ها چیزهایی شخصی و درون ارگانیسم انسانند. معناها آموخته می‌شوند؛ آن‌ها دارایی‌های ما محسوب می‌شوند؛ ما معنی‌ها را یاد می‌گیریم، بر آن می‌افزاییم، آن‌ها را نابود می‌کنیم؛ اما قادر به یافتنشان نیستیم. آن‌ها در ما هستند نه در پیام. خوشبختانه معمولا ما افرادی را می‌یابیم که معنی‌هایی مشابه معنی‌های ما دارند و در نتیجه با آن‌ها می‌توانیم ارتباط برقرار کنیم. آنانی که با یکدیگر تشابه معنایی دارند، می‌توانند ارتباط برقرار کنند و اگر فاقد این تشابه باشند، قادر به ارتباط با یکدیگر نیستند. اگر معنی‌ها، در پیام‌ها بودند به این مفهوم بود که همه می‌توانستند با هر زبانی و با هر کدی با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. در نتیجه عناصر و ساخت زبان، فقط نمادند و بس..