بسم الله الرحمن الرحیم

Paper3

کتاب درآمدی بر نظریه ارتباطات جمعی؛ دنیس مک کوایل: فصل10 (منبع فرعی جلسه14)

در باب نظریه ارتباط جمعی

از یک زاویه ارتباط جمعی را می توان حالت خاصی از پدیده کلی تر ارتباطات انسانی دانست و از زاویه ای دیگر، چندین رشته دانشگاهی از جمله جامعه شناسی، علوم سیاسی، روان شناسی اجتماعی و حتی رشته های علوم انسانی، مدعی پرداختن به این موضوع به عنوان یکی از حوزه های مورد علاقه خود هستند. حتی اگر در درجه اول موضوع رسانه را موضوعی مربوط به ارتباطات بدانیم از ابهام جایگاه آن در میان رشته های موجود کاسته نخواهد شد. در نخستین گام با مساله انتخاب میان تعریف این موضوع به عنوان مقوله ای مربوط به ساخت اجتماعی یا فرایندی اجتماعی یا رفتاری و بالاخره موضوع تحلیل فرهنگی روبرو می شویم.  تلاش برای ساخت چارچوب نظری برای برقرار کردن ارتباط میان دیدگاه های گوناگون وجود دارد. تلاش هایی در دست انجام است که طرح جدیدی برای مطالعه ی ارتباط جمعی تهیه شود. می توان به اثر برگر و چافی اشاره کرد که کوشیده اند سازش و رابطه متقابلی میان مطالعه ارتباطات در سطوح گوناگون این فرایند بیابند.

اگر فقط دگرگونی های مشخص واقع شده در نهادهای رسانه ای و فعالیت های حول و حوش آن ها و همینطور تکنولوژی مورد استفاده شان ارهنمای ما باشد حداقل می توان امیدوار بود که عرصه های نزدیک به حوزه علاقه سنتی نظریه ارتباطات جمعی مشخص شوند. نمودار زیر یکی از راه های انجام این کار را نشان می دهد:

در این بخش کتاب با اشاره به تغییرات تکنولوژیک و دگرگونی های اجتماعی همراه با آن که مرز میان عمومی و خصوصی و فرستنده و دریافت کننده را در هم ریخته است گونه شناسی رویدادها یا موقعیت های ارتباطی را چنین بیان می کند:

فرستنده عمومی-دریافت کننده عمومی/ فرستنده خصوصی-دریافت کننده عمومی/ فرستنده خصوصی-دریافت کننده خصوصی/ فرستنده عمومی-دریافت کننده خصوصی. طبقه بندی که در اینجا ارایه شد فایده گسترده ای در تشخیص حوزه های مطالعه متفاوت اما نزدیک به هم ارتباطات دارد.

مضمون های اصلی نظریه های رایج رسانه های جمعی

در این بخش با اشاره به حجیم بودن نظریه ها و اندیشه های موجود در مورد رسانه ها و همچنین متصور بودن مجموعه نظریه های رسانه های جمعی به عنوان مجموعه ای از گزینه ها یا عدم توافق های حل نشدنی، اما همچنان موضوع های مطرح کنونی اهمیت خود را از دست نداده اند.

از لحاظ اجتماعی، رسانه ها پراکنده ساز هستند یا وحدت بخش

موضوع اصلی در این تیتر این است که آیا رسانه متمرکزکننده و وحدت بخش عمل می کند و یا پراکنده ساز و تجزیه کننده؟و آیا گرایش مفروض، پیامدهای منفی دارد یا مثبت؟ برای توضیح بیشتر، وحدت بخشی می تتواند به معنای ملت سازی، یکپارچگی اجتماعی، استحکام سیاسی و انسجام گروهی باشد و یا اینکه می توان آن را مترادف یکسان سازی، شستشوی مغزی و تلقین و سرکوب دانست. همین طور عدم تمرکز را می توان تنهایی، اتمیزه شدن و خلوت گزینی و از این قبیل تلقی کرد یا این که از جنبه مثبت مترادف تنوع، آزادی، انتخاب و تغییر دانست. بنابراین نظریه از تاثیر مثبت یا منفی ارتباط جمعی برای وحدت اجتماعی سخن نمی گویدبلکه انواع احتمالات ممکن را مورد بررسی قرار می دهد.

غیر اصلی بودن و وابستگی رسانه ها

دو دیدگاه وجود دارد: اولی رسانه را نیروی محرک مستقلی می داند که بر جامعه تاثیر می گذارد و دومی آن را نیرویی وابسته که تحت تاثیر سایر بخش های جامعه است می پندارد. نظریه های موجود در کتاب به دلایلی  از جمله سلطه پذیری رسانه ها نسبت به دولت، دیدگاه دوم را پذیرفته اند. لازم به ذکر است که دلایلی نیز وجود دارد که نشان می دهد می توان این وضع را تغییر داد. این دلایل به مرکزیت بیشتر رسانه ها در جامعه اطلاعاتی جدید مربوط می شود.

رسانه، موضوع تعریف اجتماعی و فرهنگی

تعاریفی که از رسانه ها در دست است آمیزه ای از واقعیات مشاهده شده، تصاویر، ارزیابی ها، دستورالعمل ها و نتایج ویژگی ارتباطی درونی است. این تعاریف به سادگی قابل تغییر نبوده و ویژگی های خود را از شرایط تاریخی زمان پیدایش خود گرفته اند. این تعاریف بر محتوای رسانه تاثیر داشته و هدف استفاده از رسانه و حدود و وظایف آن را مشخص می کنند.

ابهام و چندگانگی هدف و پیام رسانه

رسانه ها ممکن است در آن واحد در خدمت اهداف متفاوت و حتی مختلف الجهت باشند. آن ها به روی استفاده منافع، گروه ها و بخش های مختلف جامعه و برای اهداف گوناگون گشوده هستند. در کنار تنوع اهداف، ابهام در معنا نیز وجود دارد. هنوز شیوه مورد توافقی برای قرائت عینی آن چه رسانه عرضه می کند در دست نیست.

به  پیام نظریه رسانه این باشد که بهتر است محتوای رسانه را نوعی شکل فرهنگی منحصر به فرد به شمار آوریم که بر اساس رمزهای خود آرایش پذیرفته و جزء کمابیش مستقلی از واقعیت اجتماعی را تشکیل می دهد. بنابراین رسانه –حتی وقتی که همچون حامل پیام سایر نهادها عمل می کند- می کوشد تا جوهره پیام را تغییر دهد تا آن را با تقاضاهای فرهنگ یا منطق رسانه ای سازگار کند.

آزادی و استقلال رسانه ها

نظریه رسانه گرایش بر این داشته که بر فاصله گرفتن و عدم تعهد رسانه های جمعی مدرن نسبت به جامعه ای که درون آن عمل می کنند تاکید کند. در عین حال این نکته هم بیان شده که گاه برای رسانه ها مقاومت در مقابل فشارهای مراکز قدرت جامعه بسیار آسان تر از تحمل فشار تقاضاها و فشارهای مخاطبان خود است.

سازمان های رسانه ای می توانند و عملا هم اهداف خود را تعریف می کنند، اما غالبا این هدف از خارج به آن ها داده می شود و این خارج به احتمال بیشتر سایر نهادهای قدرتمند اجتماعی است و نه اجتماع یا همگانی که قاعدتا رسانه باید به آن ها خدمت دهد.

رسانه و قدرت

دو پرسش اساسی وجود دارد: اول موثر بودن رسانه به عنوان ابزار تحقق اهداف معین قدرت؛ دوم این سوال که رسانه ها وسیله اعمال قدرت چه کسانی هستند؟ نظریه از این دیدگاه حمایت می کند که رسانه اهداف محدود و معقولی را تعقیب می کند و می تواند مطابق اهداف برگزیده خود موثر باشد. این پاسخی برای سوال اول در مورد قدرت است. پاسخ سوال دوم این است که رسانه بنا به دلایل زیادی با وجود تمایل به بی طرفی و گاه به خاطر بی طرفی از منافع آن ها در جامعه قدرت اقتصادی و سیاسی بیشتری دارند حمایت می کنند به ویژه زمانی که این گروه ها برای استفاده از رسانه در جهت اهداف قدرت طلبانه خود سازماندهی شوند.

تلفیق عناصر هنجاری و عینی

یکی از شاخه های نظریه رسانه ها به معضل جدا کردن امور عینی و بی طرف از لحاظ ارزشی و امور هنجاری و ارزشی می پردازد. نظریه رسانه همانند نظریه اجتماعی به ناگزیر هنجاری است. فقط در محدوده های معینی که در آن ها مسایل مربوط به ارزش و هدف را می شود ثابت نگه داشت. می توان قضایای عینی را مطرح کرد و آزمود.

تنوع مدل ها و شیوه های ارتباط

طبقه بندی های ارتباط جمعی، اقسام، اهداف و روابط ارتباطی را شامل می شوند. نکات زیر در طبقه بندی اهمیت بسیار دارند: آیا انتقال (پیام) جهت دار و هدفمند است؟ آیا پذیرش، فعال و باانگیزه است؟ نوع و استحکام رابطه میان مخاطب و ارتباط ساز چه وضعیتی دارد؟

ارتباط جمعی در آینده و مشکلات نظری جدید

تحولاتی که در حال وقوع است پیامدهایی برای تحول نظریه ها (چه درون مرزهای علمی به نام ارتباطات و چه خارج از آن) دارد. این پیامدها را تحت دو عنوان می توان مورد مطالعه قرار داد که اولی به مشکلات یک علم اجتماعی ارتباطات می پردازد و دومی با جنبه های هنجاری، تنظیمی و سیاسی مجموعه ای از فعالیت ها و رویدادهای نهادی شده سر و کار دارد. مک کوایل آینده ارتباط جمعی را چنین پیش بینی می کند:

انطباق مفاهیم، مدل ها و روش های علم ارتباطات

نهاد و سازمان رسانه

از لحاظ تولید محتوای رسانه ای، تغییرات اصلی احتمالا در راستای جابجایی محل تولید خواهد بود. دیگر محل تولید واحد و دائمی نخواهد بود. علت این امر تا حدودی از تقسیم کار بیشتر و تحولات اقتصادی معمول در صنعت پرکار و سرمایه بر رسانه و تا حدودی نیز از درونی شدن و امکان پذیری پراکنده کردن شبکه های ارتباط و کنترل ناشی می شود.

مخاطب

بیشتر مشکلات سر و کار داشتن با انواع جدیدتر مخاطبان با اشکال جدید تجزیه و فردی شدن پذیرش از میان خواهند رفت. علل تغییرات عبارت خواهند بود از دسترسی بیشتر به محتوا همراه با تغییرات محتمل در رابطه میان فرستنده و دریافت کننده.

تغییر موازنه به نفع دیدگاه «رفتار مخاطب»، به عنوان عمل فردی خرید و مصرف یا عمل مشاوره هر چه بیشتر بر ابزار پژوهش مخاطب اثر خواهد گذاشت.

تاثیرات ارتباطات

احتمال می رود که پژوهش در باب تاثیر، همیشه مثل هم اکنون به مفاهیم، مدل ها و روش های مناسب خود مجهز باشد زیرا نمی توان «تاثیر» شناخته شده ای را تصور کرد که در مورد آن در نظریه های موجود به طور گسترده تفکر نشده باشد. اما احتمالا کفه ی توجه به نفع تاثیرات شناختی مجاری رسانه های جمعی و آثار ساختاری بر توزیع دانش در جامعه، سنگینی می کند و همچنین وزن بیشتری به عوامل مربوط به عطف توجه، به ویژه انگیزه و دانش و علاقه ی اولیه، داده خواهد شد.

محتوا به عنوان اطلاعات

مطالعه ارتباط جمعی باید با مطالعه ی اطلاعات ادغام شود؛ اما چنین استنباطی نیازمند گساردگی مفهوم و روش است. یک مساله محوری کشف واحدهای مناسب اندازه گیری و تحلیل برای اندازه گیری جریان به شیوه ایقابل مقایسه برای مجاری رسانه ای گوناگون و نظام های اجتماعی مختلف است. معضل تمایز کیفی میان واحدهای اطلاعات، موضوع دیگری است که با همین مساله پیوند دارد.

می توان چنین ادعا کرد که مطالعه ی اطلاعات و فرهنگ (درک شده به عنوان اطلاعات) از لحاظ تولید، جریان و پذیرش و کاربرد آن از این پس می توواند سرعت روز افزونی بگیرد، به خصوص با کمک کامپیوتر که کمک کار مناسبی برای طبقه بندی و اندازه گیری چند بعدی است.

موضوعات نوپدید برای نظریه ی هنجاری ارتباطات جمعی

یکی از وظایف نظریه ی مناسب علم ارتباطات، فراهم آوردن مفاهیم و استدلال هایی برای پاسخ گویی به مشکلات هنجاری است. آن چه در مورد نظریه های هنجاری گفته شده است، هنوز هم موضوعیت دارد و پیش بینی دقیق آینده به طوری که بتوان گفت از اهمیت کدام یک کاسته شده و بر موضوعیت کدام افزوده خواهد شد ممکن نیست اما موضوع های مورد نیاز در آینده قابل شناخت است.

تکنولوژی جمعی، همچون ایدئولوژی

بر ساس نوعی نظریه ی پنهان جبرگرایی تکنولوژیک، همواره از رسانه های نوین و استفاده های جدید از از تکنولوژی ارتباطی استقبال شده است. چنین فرض می شود که پیشرفت اجتماعی از گسترش انواع ارتباطات ناشی می شود و به شکل آزادی و رضایت خاطر بیشتر فردی بروز می نماید. یکی از وظایف بخش هنجاری علم ارتباطات فرضی طرح روشن چنین قضایایی و تهیه ی چارچوبی برای آزمودن این نظریه ها تحت شرایط موجود در جوامع اطلاعاتی است که عملا در حال پیدایش هستند.

مسایل اجتماعی - فرهنگی در مقابل اهداف اقتصادی - تجاری

این تقابل، زمینه ساز مجموعه ی دیگری از علایق نظری و نتایج عملی برای نهاد رسانه است. تضاد بالقوه میان این دو دسته از عوامل باعث می شود که در مورد اهداف و وسایل سیاست گذاری ارتباطی چه به صورت انواع اقتصادی – تکنولوژیک و چه فرهنگی آن دقیق تر عمل شود. نظریه هنجاری سیاست گذاری ارتباطی، باید در این موارد، راهنما باشد: 

اهداف سیاست گذاری فرهنگی – اجتماعی، مخاطراتی که یک سیاست گذاری بدون محدودیت اقتصادی – تکنولوژیک در پی دارد و اشکال ممکنی که کنترل یا مداخله باید به خود بگیرد.

در آینده، منشا مشکلات در شکاف هایی خواهد بود که در جامعه و همین طور در سطح جهانی، از نظر دسترسی به اطلاعات وجود خواهد داشت و این محرومیت، توسط نابرابری اقتصادی – اجتماعی شکل گرفته و تقویت خواهد شد.

به نفع چه کسانی؟

اهمیت نسبی برخوردار شوندگان اصلی سیاست های ارتباطی، در اثر دگرگونی های در حال انجام، مورد ارزیابی مجدد قرار خواهد گرفت. مثلا به نظر مطلوب می آید که در شرایط جدید، یارانه ها را از تولید کنندگان و فرستندگان (مثلا رادیو تلویزیون) به سوی دریافت کنندگان هدایت شوند تا بر توانایی آن ها برای استفاده از اطلاعات و خدمات فرهنگی قابل دسترسی در بازار اطلاعات به طور اعم بیفزاییم.

آینده سیاست گذاری ارتباطی

هر چند که به نظر می رسد روح زمانه و منطق تکنولوژی ارتباطی جدید، هر دو مخالف افزایش کنترل بر روی ارتباطات باشند، اما کاهشی در نقش برنامه ریزی و مدیریت امور ارتباطی پیش بینی نمی شود. بنابراین این موضوع به طور گسترده پذیرفته شده که در آینده نیز هم چون اکنون، نظریه ی ارتباطاتی که در خدمت سیاست گذاری ارتباطی باشد مورد نیاز خواهد بود.