مدل ارتباطی برلو ومعنی وارتباط آن با اختلاف زوجین

اعظم ذوقي

 

مدل ارتباطی برلو، که وی آن‌را در سال 1960 طراحی کرد، به‌تفصیل  درباره فراگرد ارتباطات انسانی توضیح می‌دهد.

مدل برلو حاوی چهار عنصر "منبع"، "پیام"، "کانال" و "گیرنده" است. "منبع" و "گیرنده" هرکدام دارای مهارت‌های ارتباطی، نگرش، دانش، فرهنگ و سیستم‌های اجتماعی هستند. "پیام"، به رمز، محتوا، نحوه ارائه، عناصر و ساخت، تقسیم می‌شود. "کانال" نیز شامل دیدن، شنیدن، لمس کردن، بوییدن و چشیدن است.( ویلیام.پی آلستون، ؛ فلسفه زبان،ص44-46)

برلو در مبحثى با عنوان ”معنى معني“ مى‌نويسد: اغلب داستان آن فرد را شنيده‌ايم که وقتى مى‌پرسد چرا به به خوک مى‌گويند خوک، با اين پاسخ مواجه مى‌شود که ”چون کثيف است“.

برلو متعاقباً مى‌نويسد که هدف اصلى او این است که ثابت کند معنى‌ها در پيام‌ها نيستند. معنى‌ها چيزهائى قابل کشف نيستند.

در واقع کلمات در نهايت هيچ معنائى نمى‌دهند، بلکه معنى‌ها فقط در آدم‌ها هستند. معانى مسبب پاسخ‌ها مى‌شوند. آنها چيزهائى شخصى هستند و درون ارگانيسم انسان هستند.

معنى‌ها آموخته مى‌شوند. آنها چيزى شخصى هستند و دارائى‌هاى ما محسوب مى‌شوند. ما معنى‌ها را ياد مى‌گيريم، بر آن مى‌افزائيم، آنها را نابود مى‌کنيم، اما قادر به يافتنشان نيستيم. آنها در ما هستند نه در پيام. خوشبختانه معمولاً ما افرادى را مى‌يابيم که معنى‌هائى مشابه معنى‌هاى ما دارند و در نتيجه با آنها مى‌توانيم ارتباط برقرار کنيم. آنانى که با يکديگر تشابه معنى دارند مى‌توانند ارتباط برقرار کنند و اگر فاقد اين تشابه باشند قادر به ارتباط با يکديگر نيستند.

اگر معنى‌ها، در پيام‌ها بودند به اين مفهوم بود که همه مى‌توانستند با هر زبانى و با هر کدى با يکديگر ارتباط برقرار کنند. اگر معنى‌ها در کلمات بودند، قادر بوديم کلمات را بشکافيم و از ميان آنها معنى را درآوريم. ولى به‌طور آشکار ما قادر به چنين کارى نيستيم. برخى از مردم براى برخى کدها معنى‌هائى دارند که ديگران ندارند.

چنين به‌نظر مى‌رسد که اين موضوع روشن و واضح است. اما به هر حال همهٔ ما اين موضوع را از ياد مى‌بريم. مهم‌ترين شکستگى در ارتباط مى‌تواند ناشى از اين تصور باشد که معنى در پيام است نه در دريافت‌کننده پيام. به‌عنوان مثال اگر معلمان زبان خارجى معتقد شوند که معنى در انسان‌ها است، شيوهٔ تدريس زبان خارجى تغيير خواهد کرد. شيوه‌هائى که انسان‌ها براى بحث کردن دارند،بستگى به اين دارد که آنان کداميک از آن دو ديدگاه (معنى در پيام يا معنى در انسان) را پذيرفته باشند.

در رابطه با ارتباط زوجین ومطرح نمودن سوء تفاهمات باهم به صورت ضمنی یاد آورد تفاوت معانی در اذهان است.برای حل بعضی اختلافات به زوجین توصیه شده  ،سعی کنید مورد یا موارد سوء تفاهم یا مسائل مورد اختلاف را هرچه زودتر و صریح‌تر مطرح کنید و به حل‌و‌فصل آنها بپردازید. از پیش‌داوری، تصمیم‌های نادرست و غیرمنطقی و شکل‌گیری افکار منفی پرهیز کنید.. مشکلات اساسی زوجین که بسیاری از آنها به طلاق می انجامد ناشی از معانی است که در اذهان آنها است واین معانی متفاوت از یکدیگر هستند.به مثال زیر توجه فرمایید

فرض کنيد پسرى در خانواده‌اى مسلمان با اعتقادات مذهبى بسيار استوار متولد شود. آنها در نقطه‌اى در يک شهر پرجمعيت زندگى مى‌کنند و ساکن آپارتمانى کوچک هستند.

هزاران رويداد کوچک و بزرگ، زندگى پسرک را تشکيل مى‌دهد. مثلاً وقتى خيلى کوچک بود، يک روز بارانى با مادر خود از خيابان عبور مى‌کردند. پسرک در يک لحظه که مادر مشغول صحبت با همسايه بود خود را به سگ کوچکى رساند. سگ به او نزديک و بدن سگ کمى به لباس پسرک ماليده شد.

آن روز تمام لباس‌هاى او شسته و تطهير شد. به او توضيح داده شد که سگ حيوانى کثيف و نجس است. بعدها پسرک شاهد لوليدن سگ‌هاى ولگرد توى کوچه‌ها و آشغال‌هاى شهر بود. وقتى حدوداً دوازده ساله بود. يک روز سگى برادر کوچک او را گاز گرفت. او به شدت گريه مى‌کرد و گفته شد که بايد به او آمپول هارى تزريق کنند.

بعدها که بزرگ‌تر شد، رابطهٔ بين چند بيمارى و بزاق سگ را در چند جا مطالعه کرد؛ ضمن آنکه رساله‌هاى مذهبى نيز اطالاعاتى در اين مورد به او مى‌داد.

حال فرد ديگرى را در نظر مى‌گيريم. دخترک در خانواده‌اى کشاورز به دنيا آمد. شغل اصلى پدر او گله‌دارى بود. هميشه حداقل دوسگ، نگهبان گله‌ٔ آنها بودند. وظايف افراد خانواده مراقبت از شرايط مساعد براى زيست گله و ضمناً سگ‌هاى نگهبان گله بود.

برخى روزها که پدر با اسب از خانه بيرون مى‌رفت اگر دير مى‌کرد سگ وفادار خانواده، پشت در انتظار مرد خانه را مى‌کشيد و وقتى صداى آشناى اسب او را مى‌شنيد با هياهو ديگران را مطلع مى‌کرد و پدر وقتى وارد مى‌شد دستى به سر و روى سگ مى‌کشيد.

به ياد او مى‌آيد که يک روز برادر کوچکش توى باطلاقى افتاد و در حالى که او از ترس جيغ مى‌کشيد، سگ خانواده خود را داخل آب انداخت و کودک را نجات داد.

اين دو کودک را که خاطره‌هائى از دوران کودکى آنها خوانديد براى چند سال رها مى‌کنيم. کارى نداريم که چگونه با يکديگر آشنا شدند و ازدواج کردند. حالا از آن ازدواج چند سال گذشته است. به مکالمهٔ آن دو توجه کنيد.

۱. زن: به نظر من بايد فکرى کرد. اگر اين بار هم دزد بيايد معلوم نيست چکار مى‌خواهيم بکنيم.

۲. مرد: اون يک‌دفعه هم، دزد اشتباهى خونه ما را انتخاب کرده بود. ما که چيز پرارزشى نداريم.

۳. زن: به هر حال همين که داريم نتيجهٔ سال‌ها زحمت ماست. اگر نباشد، اگر يک تکه‌ از آن کم شود، هزار مشکل به‌وجود مى‌آيد.

۴. مرد: ميدم چفت و بست بيشترى براى در درست کنند.

۵. زن: اگر از روى ديوار آمد چي؟

۶. مرد: مى‌توانم روى ديوار هم بدهم نرده بکشند.

۷. زن: چطوره يک سگ بياريم.

۸. مرد: سگ بياوريم! کجا نگهش داريم؟

۹. زن: خوب معلومه توى خونه!

۱۰. مرد: سگ کثيفه

۱۱. زن: خوب مى‌شوييمش

۱۲. مرد: احمق، مگر سگ را مى‌شويند؟

۱۳. زن: خوب بله مى‌شويند. چرا فحش مى‌دي؟

۱۴. مرد: ..... .

۱۵. زن: ...... .

ادامهٔ صحبت اين دو براى ما جاذبه‌اى ندارد. اما تا همين جاى صحبت را زير ميکروسکوپ مى‌گذاريم.

گفت و گو از يک همدلى دربارهٔ يک مشکل مشترک آغاز شد و بعد به دوگانگى و حتى اختلاف رسيد. چرا؟

بيائيد تک‌تک واژه‌هاى به کار برده شده را در آن سه مرحله جست و جو کنيم. در جمله‌هاى ۱ تا ۶، محور صحبت دزد و يافتن راه حل جلوگيرى از آن است. در جملهٔ ششم مرد، نظريات همسر خود را کاملاً پذيرفت و على‌رغم آنکه چندان اعتقادى به تکرار سرقت از منزل خود را نداشت حاضر به افزودن چفت و بست و حتى کشيدن نرده روى ديوار شد.

اما از جملهٔ دوازدهم به بعد نشانه‌هاى اختلاف و کشمکش پديدار شد.

موضوع صحبت اين دو دربارهٔ دزد و سگ بود. تا زمانى که صحبت دزد بود اشکالى پيش نيامد. از لحظهٔ بيان کلمهٔ سگ قضيه تغيير کرد.

اگر به فرهنگ لغت مراجعه کنيم. مثلاً فرهنگ فارسى معين، در مقابل سگ نوشته است: ”سگ: پستاندارى از راستهٔ گوشتخواران که سردستهٔ تيرهٔ خاصى به نام تيرهٔ سگ سانان است. اين جانور اهلى و داراى دندان‌هاى آسياى قوى است و...“

 اما قضيه حل نمى‌شود. معنى سگ براى اين زن و شوهر متفاوت است. درست است که هر دو از کلمهٔ مشابه سگ استفاده مى‌کنند؛ درست است که هر دو ايرانى هستند و به زبان فارسى صحبت مى‌کنند؛ اما معنى سگ در ذهن آنها با يکديگر يکسان نيست. پس ظاهراً معنى سگ در کلمهٔ سگ نيست زيرا که هر دو کلمه‌اى کاملاً مشابه را به‌کار بردند.

برلو که به‌شدّت تحت تأثیر نظریه محرک-پاسخ در روان‌شناسی بود، فرایند یادگیری و تفسیر را بررسی کرد. او نشان داد که چگونه فرد، همواره هم گیرنده است و هم منبع. بنابراین یادگیری، مشتمل بر فرایند تفسیر محرک-پاسخ و عمل بر مبنای پیامدهای پاسخ است. او می‌گوید تکرار و تواتر ممکن است پیوندهای محرک-پاسخ را محکم‌تر یا سست‌تر کند. بنابراین وقتی یک پاسخ، با پاداش روبرو می‌شود، آن عادت تقویت شده و وقتی پاداش نمی‌گیرد، تضعیف شده و در نهایت از بین می‌رود.

در تلاش برلو، مفهوم "قصد" ارتباطی، برای برقرار شدن ارتباط مؤثر و آشکار، نقش مهمی دارد. برلو معتقد است که قصد و هدف تمامی رفتارهای ارتباطی آن است که پاسخی خاص از جانب فرد یا گروهی خاص را برانگیزد و ارتباط، هنگامی مؤثر خواهد بود، که گیرنده با تلاش کم‌تری پاسخ مطلوب را ارائه دهد. او پنج اصل را برای ارتباط مؤثر مطرح می‌کند:

1. تواتر ارائه پیام، با پاداش و بدون پاداش؛

2. رقابت محرّکی مفروض با محرّک‌ها و پاسخ‌های دیگر؛

3. میزان پاداشی که در پی پاسخ به‌دست می‌آید؛

4. فاصله زمانی دادن پاسخ و گرفتن پاداش؛

5. میزان تلاشی که گیرنده فکر می‌کند، برای پاسخ مطلوب باید صرف کند.

برلو مدل خود را شرح و بسط می‌دهد تا رابطه‌ی میان ارتباط و معنا را  نشان دهد. او تأکید می‌کند که عناصر ساختار زبان، به‌خودی خود معنا ندارند. او در مبحثی با عنوان "معنی معنی" می‌نویسد: «ما زبان را برای بیان و بیرون آوردن معنی‌ها به‌کار مي‌بریم؛ در واقع این کارکرد اصلی زبان است. معنی، چیزی ذاتی و جدانشدنی از بسیاری از تعاریف زبان است. به‌روشنی مشخص است که معنی، وابسته به کدهایی است که ما در ارتباط انتخاب می‌کنیم.»

او می‌گوید که معنی‌ها در پیام‌ها و چیزهای قابل کشف نیستند. در واقع کلمات در نهایت هیچ معنایی نمی‌دهند؛ بلکه معنی‌ها فقط در آدمها هستند، که مسبّب پاسخ‌ها می‌شوند. آن‌ها چیزهایی شخصی و درون ارگانیسم انسانند. معناها آموخته می‌شوند؛ آن‌ها دارایی‌های ما محسوب می‌شوند؛ ما معنی‌ها را یاد می‌گیریم، بر آن می‌افزاییم، آن‌ها را نابود می‌کنیم؛ اما قادر به یافتنشان نیستیم. آن‌ها در ما هستند نه در پیام. خوشبختانه معمولا ما افرادی را می‌یابیم که معنی‌هایی مشابه معنی‌های ما دارند و در نتیجه با آن‌ها می‌توانیم ارتباط برقرار کنیم. آنانی که با یکدیگر تشابه معنایی دارند، می‌توانند ارتباط برقرار کنند و اگر فاقد این تشابه باشند، قادر به ارتباط با یکدیگر نیستند. اگر معنی‌ها، در پیام‌ها بودند به این مفهوم بود که همه می‌توانستند با هر زبانی و با هر کدی با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. در نتیجه عناصر و ساخت زبان، فقط نمادند و بس..