نظريههاي جهانيشدن و دين
تلخيص كتاب دكتر كچوييان
مقدمه (صص 1-20)
|
مراحل شكلگيري نظريه جهانيشدن شامل سه مرحله است كه در مرحله اول، به طور صحيح از دركي خاص نسبت به وضعيت تازه يعني وضعيت جهاني به عنوان واقعيتي بالفعل و عيني سخن به ميان ميآيد. يعني فرض ميشود جهان از وجوه،قلمرو يا وضعيتي يكپارچه و مرتبط با هم تشكيل شده است. در مرحله دوم از دهه هفتاد تا ورود جامعهشناسان به نظريهپردازي در اين خصوص است. اين مرحله، نظريهپردازي در حوزه اقتصاد و سياست يا روابط بينالملل ميباشد. در مرحله نهايي، نيز نظريه جهانيشدن به عنوان يك كلان ـ روايت جامع ظاهر ميگردد.
جهانيشدن كه ابتدا با استعمار و حملات نظامي عليه حكومتهاي غيرغربي جهان و تخريب ساختارهاي آنان همراه بود، دچار ابهام و چندپهلويي معنايي است. شايد هيچ چيز به اندازه وضع دين در جهان كنوني نتواند ماهيت دوپهلو و مبهم جهانيشدن را بيان كند. دقت چنداني نميخواهد تا دريابيم نظريهپردازان جهانيشدن به رغم وحدت نظر كليشان تا چه پايه براي فهم اين حقيقت نامتناظر و مسألهسازي دچار مشكل و ابهامند.
فصل اول: غرب در چالش با مشكلات نظام جهاني تجدد
شكلگيري حوزهها و موسسات آيندهشناسي و آيندهنگري همچون باشگاه رم، دگرگونيهاي بنيادين در حوزههاي مختلف زندگي افراد و جوامع غربي به وقوع پيوست كه حسي از بحران و فروپاشي را به همراه آورد. سخن از پايان يا مرگ كلان ـ روايتهاي تاريخي ـ معرفتي تجدد و بياعتباري خداي جهان جديد، علم تجربي، نقل محافل ميشود. در اين دوره گرايش به انواع عرفان يا داعيهاي عرفاني و معنويتگرايانه اوج ميگيرد و كوهن، فوكو، ليوتار، فايرابند و ... محصول نوعي بازي تاريخي ـ اجتماعي به حساب آورده ميشوند. لذا، غرب به اين درك ميرسد كه بايستي جهان را به عنوان نظامي واحد و به شكل يك كل اندامواره ديد كه اجزاي آن با يكديگر مرتبط بوده و بر يكديگر تأثير و تأثر دارند.
در مرحله ابتدايي درك از جهانيشدن، در كل نوعي غفلت نسبت به دين وجود دارد زيرا اصولاً افراد درگير در اين مباحث عمدتاً، سياستمداران، اقتصاددانان و مديران ارشد هستند. هر چند در همين دوره، محدوديتهاي علم و نيازهاي متافيزيكي و ارزشي ـ اخلاقي انسان، دلايل يا زمينههاي موجهي براي توضيح رجوع به دين و برگشت جوانان به معنويت است. به علاوه اينها، تأثيرات از خودبيگانهكننده عصر جديد نيز ما را وادار به پيداكردن عاملي براي خنثيكردن يا تعديل اين پيامد منفي ميسازد. البته ما فعاليتهايي را به ويژه در سازمان ملل متحد و نهادهاي حاشيهاي آن، براي ايجاد ديني جهاني كه ديني تركيبي است شاهد هستيم كه بايستي آنرا در چارچوب تلاشهاي اوليه براي جهانيسازي دانست.
آيندهگرايي، آيندهنگري و دين (صص 20-50)
نظريهپردازي جهانيشدن كه در علوم اجتماعي صورت گرفته به رغم تأثير عملي آن در حوزههاي مختلف و نفوذ توليدات آن در ميان عامه مردم، در كل در حوزه علم و دانشگاه به خصوص در ايران مورد اهتمام و توجه چنداني نبوده است.
از سال 1970 به بعد، به تدريج شاهد چاپ كتابهايي هستيم كه چارچوب اوليه جهانيشدن را شكل ميدهند. در اين كارها،عمدتاً به مشكلات موجود جهان پرداخته شده و بر پايه روشهاي آيندهشناسانه از پيآمدهاي مخرب روندهاي موجود توليد و مصرف منابع و كالاها، جمعيت، فقر و يا بيماريها و مشكلات محيطزيستي در آينده نزديك سخن به ميان آمده است و همچنين ظهور جهاني جديد و تازه كه به طور ناگزير از دل اين وضعيت بيرون خواهد آمد. به مرور، شاهد آثاري هستيم كه به جاي پرداختن صرف به اين مسائل و مشكلات، به طرحي جامع و منسجم پرداختهاند. دولت جهاني واحد، ضرورت اداره واحد جهان را براساس آگاهي در حال ظهور جهاني توسط كميسيوني جهاني، عناوين جديد اين آثارند. در مجموعه كارهاي آيندهگرايانه، مسأله دين همچون مرحله اوليه جاي كمي را به خود اختصاص ميدهد. در مواردي هم كه توجهي به اين موضوع ميشود، باز عمدتاً از وجه مشكل يا بحران معنا به آن پرداخته ميشود.
تافلر
آلوين تافر ميگويد تلاش براي كنترل تاريخ از طريق خيالپردازي آيندهگرايانه در باب جهان آتي در جريان است. تافلر با صراحت وظيفه نظريهپرداز آيندهنگر را نه صرفاً توصيف حال و آينده، بلكه، مداخله فعالانه در فرايند تغييرات ارزشي ميداند. كتابهاي تافلر گرچه به لحاظ علمي مناقشهانگيز به حساب ميآيد، تصويرسازي ساده و قابلفهم و دمدستياي ارائه ميدهند.
با اينهمه، تافلر موضعي كاملاً خصمانه عليه دين دارد. وي در كتاب جنگ و ضدجنگ، بقا در آستانه قرن بيست و يكم، از طغيان تعصبگرايي كه در كار ايجاد نفرت و سوءظن در اكناف جهان است سخن ميگويد. او در اين جهت، تمايزي ميان مسلمانان يا مسيحيان و يا مومنين اديان ديگر قائل نميشود. وي دنيويشدن (سكولاريزاسيون) را تبليغ كرده و تجديد حيات دين در جهان كنوني را قابل فهم نميداند.
فصل دوم: در جستجوي نظريهاي ديد پس از خلق جهاني جديد: شكلگيري نظريه جهانيشدن (صص 50 -80)
برخلاف آنچه در بدو امر به نظر ميرسد، انديشه جهانيشدن مديون منطق جامعهشناختي و جامعهشناسان نبوده و محصول انديشهاي متعلق به حوزه اقتصاد و سياست بينالملل است. به اين معنا، جهانيشدن نه تحولي جزئي در درون ساختارهاي قبلي بلكه به عنوان بياني براي ظهور ساختارهاي نوين و شرايط تازه انساني تلقي گرديد كه از ورود انسان و جامعه انساني به شرايط و دوره تاريخي جديد حكايت ميكرد.
غفلتي ناشي از محدوديت چارچوب مفهومي
حركت در مسير نظريه جهانيشدن زماني آغاز گرديد كه بحران تجدد درك شد. در اين مرحله نيز توجه چنداني به دين وجود ندارد. جز به صورت كاملاً جزئي، گذرا و بسطنايافته. پس از ورود گسترده جامعهشناسان به بحثهاي نظريهپردازي جهانيشدن، واردكردن فرهنگ به حوزه پديدارهاي مرتبط با جهانيشدن، بنيانهاي مفهومي آنرا در هم ريخت. جهت آن اين بود كه جهانيشدن در اين حوزه، ديگر نميتوانست به معناي همگوني يا همشكلي يا وحدت فرهنگي گرفته شود.
جايگاه ماركسيستها
ماركسيستها در تاريخ شكلگيري نظريه جهانيشدن نوعي تقدم و پيشدستي نسبت به نظريهپردازان جناح ليبرال و دسترساتي تجدد دارند. ماركسيستها معتقد بودند شرايط اجتماعي اقتصادي كشورهاي جهان سوم مرتبط با شرايط كشورهاي صنعتي و سرمايهداري غرب ميباشد. در اين ميان، امانوئل كاستلز در مقام ماركسيست مطلب چندان زيادي به دستاورد مكتب ماركس اضافه نميكند. سهم وي در ارتقاي رويكرد ماركسيستي عمدتاً بايد محدود به گردآوري عظيم دادهها و اسناد يا شواهد و ادله تجربي گردد. سرعت و شدت تغييرات به همراه تخريبهاي طبيعي ناشي از آن، خلأي را به وجود آورده است كه از نظر كاستلزن پيدايش آن پديدهها و از جمله جنبشهاي ديني و بازگشت به دين پاسخ منطقي به آن است.
جهانيشدن سرمايهداري با در هم ريختن جهان گذشته از يكطرف و از بينبردن روابط و بنيانهاي اجتماعي قبلي موجبات ناامني، رهاشدگي و تنهايي را فراهم آورده است و از طرف ديگر مبارزه براي زندگي و بقا را تشديد كرده است. به هر حال كاستلز براي حل معضلات سرمايهداري جهاني نميتواند وعده اسلام در مورد حكومت جهاني حضرت مهدي عجلا... تعالي فرجه را درك كند و از منظر دنياگرايانه نميتواند تحولات جهان كنوني را در مسير تحقق وعدههاي جهاني اديان ببيند.
گيدنز (صص 80-110)
از نظر گيدنز هر آنچه كه از ناحيه دين در تجدد از آغاز تا انتها ظاهر ميشود، همانگون كه در نظريات قبلي افرادي چون تافلر، جيمسون و كاستلز ديده ميشود، واكنشهايي در برابر عقلگرايي است و از خود اصالتي ندارد. اين همان فهمي است كه وي در پيشاني «دورههايي از احياء ديني» در تاريخ تجدد ميبيند.
نظريه دين در پايان تاريخ بشريت
فرانسيس فوكوياما در اين نظريه معتقد است غرب پس از طي دورهاي تاريخي به نقطهاي كه از آن آغاز كرده بود، رسيده است: يعني پيروز مفتخرانه ليبراليسم اقتصادي و سياسي. اين پيروزي در حال حاضر صرفاً در حوزه آگاهي و انديشه است نه در حوزه مادي. فوكوياما معتقد است جهانيشدن نام ديگري براي آمريكاييشدن است.
رابرتسون
رابرتسون، كه نقش بالايي در شكلگيري و رواج نظريه جهانيشدن داشته است، بدون كوچكترين انحرافي پيوند خود را با علايق نظري خود كه علاقه و كار در حوزه جامعهشناسي دين است حفظ كرده است. به نظر وي، مشكل نظريات جهانيشدن، درك فرهنگ به عنوان نظامي همگون،وحدتيافته و سازگار است كه مانع هرگونه تصوري از فرهنگ جهاني ميشود. فرهنگي كه متضمن تكثرگرايي فرهنگي است.
كشاكش نسبيشدن و عامگرايي دين (صص 110-200)
رابرتسون معتقد است مسائل هويتي، زمينه احياء دين و جنبشهاي ديني را فراهم ميآورد. به دليل اينكه افراد و جوامع در تماس و در نتيجه تعارض با ساير جوامع و افراد و روند رو به گسترش ورود و ادغام ارزشها و فرهنگهاي گوناگون و متعارض قرار گرفتهاند، بازگشت به هويتها و اديان خاص و محلي حاصل طبيعي اين وضع است. اما فرايند معكوس اين فرايند نيز رخ ميدهد. يعني عام شدن خاص كه به معناي خروج فرهنگها از قالب محليشان و تلاش براي حاكمشدن ارزشهاي آن بر جهان است.
بير: بيكاركردي دين در نظام كاركردي جهاني
در وضع كنوني جهانيشدن، با پيدايش نظامهايي مواجهايم كه با اين مسأله روبروند. چه نيازي رفع شده و چه كاركرد ابزارياي داشته است. مانند تقسيم كار. از منظري كه بير در مقام درك وضع دين در نظام تجدد و جهانيشدن دارد، بر ميآيد كه دين به واسطه ويژگي خاصگرايانه خود به لحاظ تاريخي پيوسته با نظامهاي بخشي و قشربنديشده يا محدود به حدود زماني ـ مكاني است. بير در توضيح وضع مبهم و مسألهساز دين در تجدد به جاي نظريه دنيويشدن، نظريه خصوصيشدن دين را ترجيح ميدهد. نظريه خصوصيشدن برخلاف نظريه عرفيشدن، نشان ميدهد دين از نظام اجتماعي تجدد حذف نميشود، بلكه نفوذ و اثر خود را در عرصه عمومي از دست داده و به حوزه تعلقات و دغدغههاي شخصي و خصوصي افراد عقبنشيني ميكند.
اما نكته اينجاست كه وقتي رهبران و مقامات ديني، عهدهدار نقشهاي تخصصي ديني (روحاني، واعظ، امام و ...) ميشوند، ارزش و تأثير عمومي داشته در نتيجه دين نيز اعتبار و اهميت عمومي مييابد. ولي بير معتقد است در جهان جديد، دين تنها ميتواند قلمرو خاص خود را بر پايه ضرورتهاي كاركردي دروني سازد. بير ميگويد مشكل دين اين است كه در جهاني كه به كاركردهاي دنيايي ميانديشد، ميخواهد عرضاندام كند. اين در حالي است كه خود بير بعضاً به ماهيت عامگرايانه و چندوجهي (دنيويبودن در كنار اخرويبودن) اديان به ويژه اديان ابراهيمي خاصه اسلام توجه دارد. در هر حال سخن نهايي بير اين است كه صرفنظر از هر مواجههاي، دين در جهان موجود همچنان محكوم به تقدير خصوصيشدن و حاشيهاي شدن است.
نظريههاي جهانيشدن يا نظريه دنيويشدن در هيأتي مبدل
اكثر كساني كه در باب جهانيشدن به عنوان واقعيت جهان كنوني، نظريهپردازي كردهاند از عدمكفايت يا مشكلات و نقصانهاي جدي علوم اجتماعي موجود براي درك اين پديده سخن گفتهاند. نظريه اجتماعي تجدد از آغاز با تبديل دين به يك معضله پا ميگيرد. اين، دقيقاً معناي آن واژگوني يا دگرديسياي است كه از آن صحبت شد. جهانيشدن سكولار، قادر به توضيح و تبيين دين نيست، چون مباني آن توان درك دين را ندارد. دين به اعتبار ميداندادن و رجوع به اراده نيروهاي شناختناپذير در تبيين رخدادهاي عالم براي عقلانيت متجدد سكولار، مشكلآفريني ميكند. از منظر جهان سكولار، دنيويشدن يا زوال دين، نظريه در شيشهكردن دوباره ديوي است كه به جهل و خطا از آن بيرون آورده شده و هستي انسان خود بنياد را به لحاظ فردي و جمعي در تاريخ و جامعه در معرض تهديد يا عقبماندگي و زوال قرار داده است. لذا به قول تامپسون، با چنين نگاهي تنها خود را فريب دادهايم و دوام و احياي اعتقادات و اعمال سنتي را بايد بر حسب امري غير از ارتجاع و انفعال درك كرد.
نتيجهگيري
جهانيشدن عليرغم شتاب اوليه در عمل و نظر با موانع عديدهاي روبهرو گشته است. همانگونه كه تحولات دهه اخير به خوبي نشان ميدهد دين عمدهترين مانع عملي بر سر راه جهانيشدن غرب است. اما چالش با اين مانع صرفاً به حوزه عمل محدود نميشود. بلكه تجدد در حوزه نظر درگير نزاعي با همان اهميت، اگر نگوييم بيشتر، با دين است. يكي از قلمروهايي كه اين نزاع به بهترين وجه در آن انعكاس يافته حوزه نظريهپردازي در باب جهانيشدن است. اين كار ضمن ارائه تصويري متفاوت از تاريخ پيدايي و شكلگيري نظريه جهانيشدن، رويكرد و نحوه مواجهه نظريات و نظريه پردازان اصلي جهانيشدن با دين را مورد بررسي انتقادي قرار ميدهد. از اين طريق روشن خواهد شد كه چرا در تصوير ارائهشده از جهان جهانيشده توسط غرب، دين به شكل يك مانع نمايش داده شده است و تلاش ميشود به حاشيه رانده شود.
بسم تعالی