سفر واسکو داگاما به هند سرآغاز تأسیس امپراتوری مستعمراتی اروپا در شرق تلقی می شود؛ امپراتوری که در سده شانزدهم پایه های آن بنیان نهاده شد و در سده نوزدهم به اوج خود رسید.

چند ماه پس از بازگشت گاما به لیسبون، «مانوئل ثروتمند»، پادشاه پرتغال، ناوگانی بزرگ و مجهز، مرکب از 13 کشتی، به فرماندهی ماجراجویی به نام پدر و آلوارس کابرال [6] (1460-1526) روانه شرق کرد؛ و این بار با هدف تسخیر!

کابرال، که در این سفر گاسپار یهودی نیز همراه او بود، به اشتباه راه غرب را پیش گرفت و در 22 آوریل سال 1500 میلادی به سواحل برزیل رسید؛ متفرعنانه آن را به نام مانوئل تملک کرد و آنگاه راهی هند شد. چنین بود که کابرال با نام «کاشف برزیل» جایگاهی افتخار آمیز در تاریخ معاصر غرب یافت!.

کابرال، شکست خورده، به پرتغال بازگشت و کمی بعد، به سال 1502، واسکو داگاما مأموریت جدید خود را آغاز کرد با هدف انهدام کامل ناوگان های تجاری مسلمانان و استقرار سلطه انحصاری پرتغال بر راه های دریایی شرق.

در سده هفدهم میلادی امپراتوری مستعمراتی پرتغال در شرق فرو پاشید و میراث آن به «ملت» های دیگر اروپایی، به ویژه انگلیسی ها و هلندی ها، انتقال یافت.

سیل طلا، که از مشرق زمین و قاره آمریکا به سوی اسپانیا و پرتغال روانه می شد، عطشی سیری ناپذیر در تمامی کانون های سیاسی و اقتصادی اروپا، از خاندان های سلطنتی و اشراف محلی تا کانون های تجاری و مالی، برانگیخت و در فرهنگ و روانشناسی اروپاییان «اکتشاف دریایی» و «تجارت ماوراء بحار» جاذبه ای شگرف یافت.

یکی از موثرترین روش ها، اشاعه داستان های حیرت انگیز درباره گنجینه های بی پایان و سهل الوصول مسلمانان و مشرق زمین بود؛ افسانه هایی که در شعر وادب اروپای سده شانزدهم به وسعت بازتاب یافته است.

گسترش بی سابقه تجارت شرق و سلطه انحصاری پرتغالی ها بر آن، تصرف سرزمین های قاره آمریکا به وسیله اسپانیایی ها و پرتغالی ها و تأسیس «پلانت ها» [7] در سده شانزدهم میلادی دورانی نوین را در تاریخ غرب گشود؛ دورانی که سه سده تداوم یافت.

«تجارت ماوراء بحار» نامی است که به توسعه طلبی اروپا در مشرق زمین داده می شود؛ تکاپویی که هیچ ربطی به تجارت متعارف نداشت و چنانکه در سرگذشت آن دیدیم بر تهاجم و تجاوز و غارتی بیسابقه استوار بود. مبداء این دوران سفرهای «اکتشافی» کریستف کلمب به غرب (1492 م.) و واسکو داگاما به شرق (1497 م.) است و پایان آن «انقلاب صنعتی» اروپا در نیمه اول سده نوزدهم؛ تحولی که دقیقاً بر پایه سه سده انباشت و تراکم ثروت جهان در بخش هایی از قاره اروپا، به ویژه در جزیزه انگلستان، انجام گرفت.

اروپاییان در هجوم خود به قاره آمریکا و جزایر اقیانوس بمنظور تأمین سلطه بلامعارض خویش، سیاست نسل کشی و امحاء جمعی سکنه بومی را پیش گرفتند. بنوشته ارنست ماندل،

وحشیگری هولناک «فاتحان» [کانکوئیستادورهای] [8] اسپانیایی را در آمریکا همه می دانند. اینان در یک فاصله زمانی پنجاه ساله ...15 میلیون سرخپوست را نابود کردند و این رقم بنا به عقیده مورخین «محافظه کار» بر 12 میلیون نفر بالغ می شد. مناطقی مانند هائیتی، کوبا، نیکاراگوئه و سواحل ونزوئلا، که تراکم جمعیت بسیار داشت، کاملاً از جمعیت خالی شد. [9]

هائیتی نمونه ای گویاست. این جزیره ای است که کریستف کلمب در 6 دسامبر 1492 بر آن پای نهاد و آن را «هیسپانیولا» نامید. این جزیره ای پر جمعیت بود که در آن زمان کلمب تعداد سکنه بومی آن را 900 هزار نفر تخمین زد. یورش اروپاییان برای یافتن طلا به این جزیره آغاز شد و در سال 1508 تنها 60 هزار نفر از این مردم زنده بودند. در سال 1533 تعداد سکنه بومی تنها 4000 نفر گزارش شد و در نیمه سده هیجدهم هیچ نشانی از آنان بر جای نماند. [10]

در تاریخنگاری آفریقا، «دوران برده داری» از «دوران استعماری» متمایز است. دوران برده داری از نیمه دوم سده پانزدهم میلادی آغاز می شود و تا سده نوزدهم تداوم دارد. سپس، «دوران استعماری» فرا می رسد. این دورانی است که قدرت های اروپایی رسماً سرزمین های آفریقایی را جزو مستملکات خود اعلام نمودند.

در سده های شانزدهم و هفدهم میلادی حدود چهار میلیون نفر برده از آفریقا صادر شدند و در دو سده هیجدهم و نوزدهم حدود 14 میلیون نفر. مانینگ، در مجموع، کل کسانی را که در «دوران برده داری» از قاره آفریقا به قاره آمریکا صادر شدند 18 میلیون نفر می داند. [11]

نخستین پیامد سیلان ثروت پلانت ها و مستعمرات ماوراء بحار به قاره اروپا، افزایش شدید جمعیت آن در سده نوزدهم بود. جمعیت اروپا از 180 میلیون نفر در آستانه سده نوزدهم به 200 میلیون نفر در سال 1815، 266 میلیون نفر در سال 1850، 295 میلیون نفر در سال 1870 و 490 میلیون نفر در سال 1914 رسید. این در حالی است که در سه دهه پایانی سده نوزدهم بیش از 25 میلیون نفر به آمریکا و استرالیا مهاجرت کردند. [12]

اصفهان در نیمه اول سده هفدهم میلادی حدود 600 هزار نفر جمعیت داشت. [13] در سال 1750، بیست و هشت سال پس از تهاجم محمود افغان و در آستانه حکومت کریمخان زند، پایتخت با شکوه صفوی که اولئاریوس آن را «جهانی کوچک» می دید، [14] ویرانه ای بود که تنها 20 هزار نفر جمعیت داشت.[15] در سال 1899، جمعیت اصفهان 70 الی 80 هزار نفر گزارش شده است. [16]

انقلاب ساختاری در اروپا تنها به معنای پیدایش جوامع انبوه و متراکم در شهرها نیست؛ بلکه این تحولی بود که بتدریج پیامدهای زندگی سامان مند شهری را برای اروپاییان به ارمغان آورد. بیهوده نیست که در زبان انگلیسی نیز واژه های «تمدن»، [17] «جامعه مدنی»، [18] «حقوق»، [19] و «فرهیختگی» [20] با واژه های «شهرنشینی» ، «شهروندی»، «جامعه شهری» و «حقوق شهروندی» مترادف است. برای اروپاییان «مدنیت» و «فرهیختگی» تنها از درون انقلاب شهرنشینی سده نوزدهم پدید شد.

بهره وری، مسکوت گذاردن پدیده هایی چون تجارت عظیم و حیرت انگیز برده در سده های هفدهم و هیجدهم و کتمان نقش آن به عنوان یکی از پایه های پیدایش تمدن جدید غرب، و انتساب این تحول به عوامل فکری و فرهنگی را باید تنها و تنها زیبا سازی و آرایش داستان طلوغ غرب نوین دانست. این ربطی به واقعیات تاریخی ندارد. «راز» پیدایش تمدن جدید غرب را از درون این آذین ها و آرایه ها نمی توان جست.

 



[1]- Malaga

[2]- ویل دورانت، تاریخ تمدن، ترجمه فریدون بدره ای و دیگران، تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1368، ج6، صص 247- 248.

[3]- Granada

[4]- دورانت. همان مأخذ.

[5]- محمد عبدالله عنان، تاریخ دولت اسلامی، ترجمع عبدالمحمد آیتی، تهران: کیهان، 1371، ج 5، صص 246- 247.

[6]- Pedro Alvares Cabral

[7]- Plant

[8]- Chisholm, ibid, vol. 1, p.639.

[9]- ماندل، همان مأخذ، ص 114.

[10]- Chisholm , ibid, vol. 1. P. 639.

[11]-  Manning , ibid, p. 84.

[12]- Thmson , ibid, pp. 112, 251.

[13]- پیترو دلاواله، سفرنامه پیترو دلاواله، ترجمه شعاع الدین شفا، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1348، زیر نویس ص 35.

[14]- اولئاریوس، همان مأخذ، ص 237.

[15]- جان پری، کریمخان زند؛ تاریخ ایران بین سال های 1747- 1779، ترجمه علی محمد ساکی، تهران: فراز، 1365، ص 337.

[16]- Chisholom, ibid, vol. 1,p. 756.

[17]- Civilization

[18]- Civil Society

[19]-Civics, Civil Law

[20]- Civility