خلاصة کتاب طلوع ماهواره و افول فرهنگ (چه باید کرد؟) صادق طباطبایی

خلاصه کننده : سید عباس

مقدمه

هرکدام از ابزارها و وسائل ارتباط جمعی، به نوعی سامان دهی اندیشه ونیز جذب وهضم اطلاعات را در ما هدایت می کنند.این امر تا جایی پیش می رود که حتی نوع رفتار ما را نسبت به استنباط و تصورات مان از جهان هستی و رویدادها متأثر می سازد. از اواخر دهه هفتاد قرن حاضر شور ونشاطی را که وسائل ارتباط جمعی به ویژه کامپیوتر وتلویزیون وسپس امواج ماهواره ای در انتقال داده ها واطلاعات باعث شده بودند با گزارش های تکان دهنده برخی از فرزانگان خیرخواه متوقف شد. اولین گزار ش های تکان دهنده از ایالات متحده آمریکا بود؛

زیرا گسترده ترین شبکه تلویزیونی وتلویزیون کابلی وماهواره و ویدئو ودیگر وسائل ارتباط جمعی را سالها آمریکا تجربه کرده بود.مقولاتی نظیر سودهای کلان تبلیغات بازرگانی، اثرگذاری و اثرپذیری سیاسی، تکنیک زدگی زندگی اجتماعی، افول فرهنگ وسقوط اندیشه وتهی شدن زبان وادبیات از زیبایی های خاص خود، تحریف وتغییر معانی واژه ها وهمچنین تأثیرات اجتماعی و آثار ویرانگر تربیتی، به ویژه در مقولات مربوط به خشونت،سکس وبرهنگی هر روز بیش از پیش از لابلای نوشته ها وسخنرانی ها وهشدارهای پاره ای اندیشمندان خوانده وشنیده می شد؛ در حالیکه هر روز بر تعداد کابل ها و آنتن ها و کابل های تلویزیونی و رادیویی افزوده می شد.علیرغم این هشدارها ، کاری صورت نگرفت و امروز در آستانه هزاره سوم، با یورش عظیم و ویرانگر رسانه ها روبرو هستیم.بنا براین یک بررسی همه جانبه در این موضوع، شايد بتواند اذهان ما و برنامه ریزان را به جوانب مختلف پدیده معطوف کند تا بر اساس نظام ارزشی وظیفة خود وخانواده خود واجتماع را انتخاب نماییم.این بررسی رادر هفت بخش به ترتیب زیر انجام می دهیم:

بخش اول :

تغییر و دگرگونی در ادراکات ودریافت های انسانی در بهره گیری پیوسته از تلویزیون     

بورستین «Daniel Borstin» درمقام مقایسه وسائل ارتباط جمعی الکترونی با کتاب و رسانه های نوشتاری، به ذکر سه برهة تاریخی در روابط انسان ها با یکدیگر می پردازد:دوران بیان شفاهی،دوران انتشارات ونوشتارهای چاپی و بالاخره دوران امواج رادیویی و تلویزیونی. دوران اول طولانی ترین زمان را در تاریخ بشریت انسان ها شامل می شود.برهة دوم از قرن پانزدهم آغاز گردید و با ظهور صنعت چاپ و انتشار کتاب، حریم های فردی و محدوده خصوصی در هم نوردیده شد.در این مرحله دانش جنبة کالای قابل خرید و فروش پیدا کرد. وهر کس توانایی خواندن ونوشتن را داشت می توانست با پرداخت بهای کتاب آن را مالک شود و از آن بهرمند شود. 

اما تفاوت این برهه (چاپ) با دوران سوم یعنی برهة امواج  عبارتست از:

1- در دوران چاپ کالایی که عرضه می شد خریدار آن با اختیار کامل آن را دریافت می کرد.سلیقه ، هدف ، اختیار و مصلحت در آن نقش اساسی داشت.در حالیکه در امواج پیام های آن را هر کس که دارای یک گیرنده است، دریافت می کند.

2- در دوران چاپ رابطه بین پیام ودریافت کننده یک رابطة مستقیم وتابع نیازهای فردی است. در حالی که چنین رابطه ای با چنین ضابطه ای در امواج وجود ندارد.

3- دریافت کنندة پیام در یک کتاب باید تا حدودی قدرت درک وفهم ونیز توانایی خواندن ونوشتن را داشته باشد.اما مخاطب یک پیام موجی نیازی به دارا بودن این شرایط را ندارد و کافی است فقط یک انسان باشد.گرچه انسان بودن هم دیگر اعتبار خود را از دست داده وحیوانات نیز می توانند مخاطب امواج قرار بگیرند.                                                                          

تأثیرات تلویزیون در ادراک و آگاهی ما

بورستین می گوید محور اساسی پیام رسانی تلویزیون  و محتوای آن بر«اینجا» و«الان» دور می زند.نتیجه دراز مدت این مطلب آن است که قدرت درک ما را از حوادث گذشته وقدرت برقراری ارتباط بین آنچه الان واقع می شود با آنچه که در گذشته رخ داده است تضعیف می کند. بنابراین دو عنصر اصلی هر حادثه ، یعنی زمان و مکان وقوع در ذهن ما مخدوش می گردد.یعنی تصویر خود به تنهایی نمی تواند زمان و مکان را منعکس کند و باید با زبان گفتار این دو عنصر را بیان کرد. در حالی که حضور در محل واقعه این نقیصه را در پی نداشت. همین طور برداشت ما از جمع و جماعت مخدوش شده است چرا که در گذشته از اجتماع حضور افراد در یک مکانی خاص به ذهن متبادر می شد در حالی که اجتماع تلویزیونی از افرادی تشکیل می شوند که دور از یکدیگرند وخارج از محدوده یکدیگر قرار دارند.توسعه وفرهنگ نیز دو مقوله هستند که در تصور دیرینة ما با تحرک و جابجایی وخلاقیت در ارتباطی مستقیم قرار داشتند.انسانهای فعال ، محرک، متحرک وخلاق گذشته امروزه به یک تماشاچی منفعل و راکد تبدیل شده است.

نکته مهم دیگر این است که تلویزیون یک ابزار انتقال علم ودانش نیست بلکه وسیله ای است برای اطلاع رسانی. و در اطلاع رسانی نو بودن ، جالب بودن وچند بعدی بودن ملاک ارزیابی محسوب می شود.

همچنین آنچه تلویزیون ارائه می دهد همزمان برای همه است.گروه بندی ها وسنین متفاوت بینندگان و درک وشعور مختلف آنها هیچ تأثیری در شکل ومحتوای برنامه ندارد.و به علت اینکه برنامه های تصویری اغلب بایستی عامه پسند و همگانی باشد فاصله ومرز میان عالم وجاهل و دارندگان فرهنگ وشعور برتر با افراد عامی از میان برداشته می شود.در حالی که کتاب وکتابخوانی بر دانش وقدرت فهم ونیز اطلاع افراد دارنده فرهنگ وشعور برتر می افزاید.گستردگی بی نظیر تلویزیون به عنوان وسیله ارتباط جمعی وحضور آن حتی در زوایا وحریم خلوت وخصوصی افراد، این ابزار را به مردمی ترین و دموکرات ترین پیام آور ودر عین حال به مستبد ترین فرمانروا وهدایت گر اجتماعی مبدل کرده است.

همان طور که گفته شد تلویزیون برداشت ما را از واقعیت ها نیز مخدوش ساخته است.هر واقعه و هر ماجرایی امروز دوبار رخ می دهد؛ یک بار در عالم واقع و بار دیگر بر روی صفحه تلویزیون.اما کدام یک به حقیقت نزدیک تر است؟ آنچه که درعالم واقع ودر همسایگی ما رخ داده یا آنچه در تلویزیون نشان داده شده است؟ آثار این دوگانگی را درجامعه مشاهده می کنیم چرا که بین این دو واقعیت رقابت شدیدی وجود دارد.در نظر غالب مردم آمریکا و اروپا هرحادثه ای که از طریق تلویزیون بیان نشود گویی رخ نداده ویا لا اقل در صحت آن تردید می کنند.

سؤال اساسی این است که در یک جامعه برخوردار از آزادی های فردی و اجتماعی چگونه می توان رسانه های جمعی خاصه تلویزیون را تحت قدرت و کنترل قرار داد؟اگر حکومت را فقط به عنوان مسئولیت اداره جامعه در نظر بگیریم در چنین جامعه ای وظیفه حکومت فقط اجرای نظرات و امیال اکثریت جامعه است.اما اگر برای حکومت علاوه بروظیفة اداره جامعه وظیفة هدایت را نظر بگیریم و اکثریت جامعه، رهبری وهدایت را پذیرفتند.در این صورت اعمال کنترل از سوی چنین ارگانی بر رسانه های جمعی مغایت با آزادی انسان ها در بیان آراء وعقایدشان ندارد وناقض اصول حاکم بر یک جامعه آزاد نیست.

بخش دوم: کنش ها و واکنش های دماغی به هنگام دیدن،شنیدن وخواندن

آیا تصویری که در درون ذهن ما از دیدن،شنیدن و خواندن یک واقعیت خارجی نقش می بندد،در هر حال یکسان است؟ چه واکنش ها و کنش هایی در مغز ما صورت می گیرد تا ما از یک پیام شنیده شده یا خوانده شده یا دیده شده تصویری از واقعیت را در ذهن خود ایجاد کنیم؟و این تصویرهای ذهنی حاصل شده از یک پدیده خارجی در هر سه مورد چه تفاوت هایی دارند؟

هیچ انسانی به ضبط و دریافت هر آنچه خارج از او رخ می دهد بدون انتخاب و بدون حدومرز نمی پردازد بلکه علائق و درجه جالب و نو بودن و کارائی و فایده اجزاء یک رویداد خارجی از عوامل مهم نوع دریافت ما از آن و نیز دریافت و انتقال آن به ذهن و درون ما می باشد.هرکدام از این عوامل باعث می گردد تا بعد از برخورد انسان با یک پدیده خارجی و لمس آن، مسیرهای مختلف و فعل و انفعالات پیچیده در درون مغز او طی شود.در اولین گام اجزاء برونی ارگان های حسی ما هستند که با یک پدیده خارجی مواجه می شوند و به مثابه یک گیرنده عمل می کنند.درست است که ما با چشم خود می بینیم و با گوشش خود می شنویم اما ماهیت و ذات آنچه گیرنده های تحریک شده ارگان های حسی ما بعد از دریافت آن به درون مغز می فرستند هیچگونه شباهتی با ذرات برخورد کننده با حواس ما ندارند.نمونه های تحریک شده به صورت تپش های متوالی از راهها و مقاطع عصبی مختلفی عبور کرده ، در ایستگاه های مختلف رله و مدولاسیون ،تضعیف ، تقویت و تبدیل شده و از غربالهای متفاوت اطلاعاتی گذشته و مورد شناسایی و تحلیل ابتدایی قرار گرفته و به زبان اعصاب ترجمه شده و با دریافت کد جدید وارد مدار مغزی می گردد.آنچه از این به بعد توسط مغز پردازش می شود عبارتست از داده های تحریک شده حسی. بعد از عمل پردازش نوبت به مکانیسم و سیستم بسیا پیچیده دریافت و استنباط می  رسد که عملی است درونی و نتیجه تفسیر و مقایسه و پردازش درون ذهنی. این فرایند که من بهره مندی از عواطف، برای بهر ه برداری های تعقلی آماده می شود داده ها وارده را برای تعیین نوعرفتار و اندیشه ما آماده می سازد. به عنوان مثال وقتی به یک تابلوی نقاشی زیبا نگاه می کنیم،یا یک قطعه موزیک می شنویم، یا از دور شاهد پایکوبی و جشن انسان ها هستیم بدون خودآگاهی و توجه ما، یک سلسله داده های حسی در مغز ما پردازش می شود و از مراحل پیچیده و گوناگون عبور می کند و سرانجام به یک واحد منسجم یافتی و استنتاجی بدل می گردد.

فعالیت های سه بعدی مغز(ابعاد سه گانه فعالیت دماغی)

هرکدام از این ابعاد سه گانه فعالیت دماغی ، هم مستقل و هم در ارتباط با یکدیگر و هم در یک سیستم متعادل و متأثر از یکدیگر عمل می کنند.یکی از این ابعاد سه گانه اپی کریستیکال است که نقش محوری برای ایجاد هماهنگی و حفظ تعادل میان واحد دریافت کننده داده های اطلاعاتی از محیط بیرون و پیرامونی انسان و واحد هدایت و اداره مسیرهای گوناگون پردازش اطلاعاتی ونیز واحد صدور فرمان های لازم برای عکس العمل های کرداری ایفا می کند.اپی کریستیکال مسئول دریافت معنا و مفهوم از داده ها و تحریک های دریافتی از محیط بیرونی است. بعد دیگر مغز عبارتست از پروتدکریتیکال که عهده دار مقایسه،غربال و انتخاب این داده ها و تپش هاست و به آن دسته از داده ها مجال ورود به سیستم پردازش دماغی را می دهد که منطبق با مصالح و علایق و تمایلات متناسب با عکس العمل های مطلوب یا غیر مطلوب کرداری است . بعد دیگر ابعاد سه گانه بعد موسوم به پردازش یا تحریک نفسانی و عاطفی است(آفکتیو) یا هدایت برای کردارهای تعقلی و منطبق با اهداف است(اِفکتیو).اختلاط هر یک از این ابعاد سه گانه با دیگری نتیجه متفاوتی خواهد داشت گاهی نتیجه درهم آمیختگی عاطفی و منفعل بودن است (اپی کریستیکال+ آفکتیو) گاهی این نتیجه تعقلی و هدفدار و فعال است (اِفکتیو+ اپی کریستیکال) و گاهی توف اعمال و غیره . عملیاتی که ماحصل دو بعد ذکر شده پردازش های دماغی است به یک محور متصل می گردد واین محور رشته ارتباط مناسب درونی و برونی ما را نسبت به رویارویی با پدیده خارجی و عکس العمل مطلوب نسبت به آن برقرار می سازد و آن را حفظ می کند. ارتباط میان جهان درون و برخورد با جهان برون، رفته رفته و در خردسالی شکل می گیرد هر پدیده خارجی را کودک نسبت به اندام خود می سنجد و نسبت به خود آن را معنی می کند. روانشناسان و پژوهشگران بر این عقیده اند که همانطور که کودک در مسیر مراحل رشد و نمو و تکامل مغزی نسبت به برون و درون خود خودآگاهی پیدا می کند، انسان های عصر قدیم و مراحل اولیه تکامل نیز از عکس العمل مناسب نسبت به برون خود عاجز بوده اند. عوامل بیرونی نیز به همین نسبت در ذهن آنها نقش می بستند تصویری که در ذهن انسان های اعصار اولیه از جهان و واقعیت خارجی نقش می بست،بدون تردید با امروز تفاوت دارد همین مطلب است که مرکز توجه پژوهشگران آثار رسانه های جمعی امروز را تشکیل می دهد. نوع و روشی که هر کدام از این رسانه ها و هرکدام از این ابزارها، جهان خارج را به درون ذهن ما منتقل می کند قطعا در نوع پردازش و پویش دماغی و فعالیت های مغزی ما تأثیر دارند. یکی از عوامل مهم که دگرگونی بنیادین در شکل گیری و برداشت های ذهنی انسان از واقعیت خارجی را به دنبال داشت اختراع الفبا بوده است که صنعت چاپ این اختراع را گسترش داد. از حروف الفبا و زمان چاپ به بعد جهان ذهنی یک فرد و پیام نهفته در آن،از درون آن فرد به جهان خارج راه یافت و سپس پدیده ای خاجی شد که گسترش یافته بود و عنصری از واقعیت ملموس موجود در جهان برون گردیده بود. طی سه سده بعد از اختراع چاپ جهان ذهنی ما و تصویر ذهنی ما از جهان این شد که امروز هست. قدرت سازش پذیری با شرایط و امکان انعطاف پذیری درون با پدیده های بیرونی باعث چنین مشابهتی شده است.

مطالعات جامعه شناسی جدید نشان می دهد که چگونه عادات و آداب ما و حتی نحوه اطلاع گیری ما و شکل گیری حرکات روزانه ما و نیز سامان دهی اوقات فراغت ما در مواجه با ابزاری از رسانه های ارتباطی و پیام رسانی دگرگون می شو و حتی موجب اعتیاد در مواردی می گردد اما این تغییرات هیچ کدام ما را به شناخت تغییرات حاصله در سیستم و روش کار مغزی ما هدایت نمی کند و دگرگونی هایی را که مغز ما در دریافت و ارزیابی محیط پیرامون ما پذیرفته است نمودار نمی سازد. توان و ظرفیت مغز انسان برای اینکه بتواند آنچه را مشاهده کرده است در درازمدت به حافظه بسپارد بسیار بالاست  ولی دو شرط اساسی دارد. اول آنکه زمان مواجه انسان با آن کوتاه نباشد دوم آنکه ویژگی نمایان و برجسته ای را دارا باشد که هنگام به خاطر آوردن و یادآوری بتوان از آن بهره گرفت بنابراین ابعاد سه گانه پردازش در فعل و انفعالات مربوط به حافظه نیز نقش دارند.

بنابراین سه پروسه دریافت،بازشناسی و یادآوری جریاناتی هستند که تصویری نافذ،موثر و کم و بیش واضح را از واقعیت خارجی در ذهن ما خلق می کنند. چگونگی تأثیر درونی،احساسی و عاطفی هر آنچه می شنویم، می بینیم و یا می خوانیم میزان جاذبیت و زیبایی و نوع کشش عاطفی ما نسبت به آنه تابع عوامل متعددی است،از جمله ساختار کلامی پیام،موضوع و حوزه معنی و مفهوم آن ، درجه متعارف و غیر متعارف و نو بودن آن. بنابراین تأثیر هر کدام از رسانه های سمعی و بصری و نوشتاری با توجه به ابعاد سه گانه پردازش در انتقال و ایجاد واقعیت خارجی به ذهن ما و ایجاد عکس العمل در ما نسبت به آن و در پرورش قوای دماغی، وتضعیف پروسه هایی از فعالیت مغزی با یکدیگر متفاوت می باشد . کسی که ناظر واقعی یک ماجرا است و کسی که توصیف آن را از طریق گوش می شنود و کسی که آنرا در متن و از متن می خواند هرکدام تصویری متفاوت از دیگری از آن واقعیت خارجی در ذهن خود دارند. و طبیعی است که احساس و عکس العمل و برخوردی متفاوت از دیگری نسبت به آن خواهد داشت. از این جهت وجود تنش های عاطفی و نیز ناهماهنگی در احساس و درک و دریافت و بالاخره برخوردهای متفاوت و حتی متضاد نتیجه طبیعی بکارگیری این ابزار و رسانه ها در مقیاس کل جامعه خواهد بود.